آخرین خبرها

بخش سه: برون‌آیی و تشخیص هویت جنسی و جنسیتی

مرجان اهورایی[1]

  

مقدمه:

رسیدن به تشخیص هویت جنسی و پذیرش آن امری ناگهانی نیست. از برخورد با گرایش جنسی و تمایلات تا تأیید آن، فرد هویت خود را تدریجاً به امری بیرونی مبدل می کند. به همین جهت یکی از معنای کاربرد واژه کامینگ اوت یا برون آیی فرآیند تشخیص و اظهار هویت جنسی است. در انگلیسی پستوخانه [closet] و بیرون زدن از پستوخانه مشخصاً به آشکارسازی فرد همجنس گرا اطلاق شده است. این پدیده گاه به معنی پدیده تاریخی کامینگ اوت همجنس گرایان به صورت یک مرحله تاریخی از برون آیی همجنس گرایان استفاده می شود؛ یعنی همزمان با آغاز جنبش همجنس گرایان در آلمان که تا پیش از آن همجنس گرایی از لواط تمیز داده نمی شد[2] و پس از این هویتی ویژه یافت. همچنین برون آیی می تواند به فرآیند رشد اجتماعی جنبش های همجنس گرا در جوامع اشاره کند که به عنوان یک جنبش برون آیی می کنند. در معنای سوم و عام تر از اصطلاح برون آیی این واژه در سطح فردی به کار می رود که به معنی تشخیص هویت جنسی توسط فرد است. به این معنی خاص نظریه های مختلفی برای توصیف نحوه برون آیی فرد و تأیید هویت جنسی اش بیان ارائه شده است. در مورد تشخیص هویت جنسی یک دگرجنس گرا نمی توان از برون آیی به این شکل سخن گفت و در واقع تشخیص هویت برای فرد همجنس گرا یا دوجنس گراست که به صورت یک برون آیی به نظر می رسد.

پس از جنگ جهانی دوم تا کنون برخی از روانشناسان در پی تعریف هویت در گرایش جنسی همجنس گرا بوده اند. در ابتدا این مدل سازی ها شکل نظری دارد. اما تدریجاً مدل های مربوطه از دقت تجربی بیشتری برخورار شده است.

3.1. مدل شش مرحله ای «کاس»

یکی از نخستین این مدل ها مربوط به ویوین کاس[3] است. وی در مقاله ای طرحی شش مرحله ای برای تشخیص هویت گی و لزبین در برخورد با محیط را به صورت یک سناریو شرح می دهد:

  1. سردرگمی هویتی: فرد در این مرحله دچار یک سردرگمی است که در مورد معنای رفتار و میل خود دارد. او نمی داند دقیقاً عنوان همجنس گرا را می تواند برخود بگذارد یا نه چرا که از این عنوان دوری می کند. این تشویش ویژگی اصلی این دوره است(Cass, 1979, p. 232).
  2. 2.      مقایسه هویتی: در این مرحله فرد تدریجاً دست به مقایسه خود با افراد دیگری می زند که دگرجنس گرا هستند و به این امکان می رسد که «شاید من یک همجنس گرا هستم». این آگاهی تدریجاً او را از هویت از پیش ساخته ای که به عنوان یک دگرجنس گرا به او داده شده است متمایز می سازد. او در می یابد که نوعی «غریبگی» در میان جامعه اش احساس می کند؛ گویی او به لحاظ گرایش جنسی متعلق به عرف جامعه نیست(Cass, 1979, p. 225)
  3. 3.      تسامح هویتی: در این مرحله فرد نسبت به تمایزی که شناخته است سخت گیری نمی کند و از چارچوب متعارفی که آموخته برای گرایش جنسی داشته باشد کمی خارج می شود. او می پذیرد که «می توان طور دیگری نیز بود». در واقع در این مرحله او احساس غریبگی نسبت به رفتارش ندارد و آن را «می پذیرد»(229) و تدریجاً در انتهای این دوره خود را «همجنس گرا» می نامد(Cass, 1979, p. 231).
  4. 4.      تأیید هویتی:  در انتهای مرحله سوم فرد آماده می شود که رویکرد مثبتی نسبت به تمایزی که در خود شناخته است داشته باشد. بنابراین تنها یک تسامح نسبت به هویتی که شناخته ندارد، بلکه می پذیرد که این هویت خاص اوست. این تحول از طریق پذیرش خود به عنوان کسی که به جامعه گی متعلق است روی می دهد. او از مرحله سوم تدریجاً خود را از عرف جنسی جامعه و جامعه دگرجنس گرایان جدا ساخته و آماده شده است که خود را متعلق به یک فرهنگ دیگر بشمارد(Cass, 1979, p. 232)
  5. 5.      افتخار هویتی:  در این دوره فرد دیگر تحمل کمتری برای زیست مخفیانه و پستوخانه ای دارد و تدریجاً تضاد خود و جامعه ای که به ان تعلق یافته است را می خواهد که بیرونی کند. اما این مرحله دشواری است. در این دوره فرد تلاش می کند که فراتر از هزینه ای که این برون آیی دارد فشار بیرونی شدن را بپذیرد(Cass, 1979, p. 233)
  6. 6.      تألیف هویتی: در این مرحله فرد تعارض گونگی که میان خود و جامعه گی ها و جامعه دگرجنس گرا احساس می کرد را کنار می گذارد و به یک توافق و همدلی با جامعه ای که نماد سرکوب اوست دست پیدا می کند. در این مرحله او درمی یابد که همه دگرجنس گرایان دشمن گرایش تو نیستند و او می تواند پیش برخی از آنها به سادگی حضور پیدا کند و خودش باشد(Cass, 1979, p. 234).

تحلیل: مدل هویت شناختی «کاس» بسیار اهمیت دارد و راهگشای مدل های کاملتری بوده است که بعدا ارائه شده. اما تدریجا چند مشکل روشی در این مدل آشکار شد. نخست اینکه این مدل بسیار انتزاعی است و در واقعیت ممکن است نحوه برون آیی فرد و شناخت هویتش پیچیده تر ازین باشد. مسیری که کاس تشریح می کند بر رغم دقتی که دارد بسیار خطی است و ممکن است به نظر برسد کسی که همه این مراحل را طی نمی کند یک گی یا لزبین کامل نیست. اما در واقع بسیاری از همجنس گرایان ممکن است در بخشی از این مراحل باقی بمانند و تمایلی به تداوم مسیری که کاس تشریح می کند نداشته باشند. اما این نافی دقت این مدل نیست. به نظر می رسد کاس شکل کمال گرایانه ای که ممکن است همجنس گرا و جامعه دگرجنس گرا به صلح و سازگاری برسند را تشریح کرده است.

اما مدل «کاس» در مدل های تجربی دیگری تدوام یافت و شکل های دیگری از بیان این مراحل شناخت هویت گی برای همجنس گرایان عرضه شده است.

3.2. مدل شش مرحله ای دوگِی

یک مدل دیگر از محققی در زمینه هویت است به نام آنتونی آر. دوگِی[4]. وی نیزمدلی شش مرحله ای برای رشد در نظر می گیرد. با این تفاوت که او این مدل را بر آزمون و پیمایش های وسیع بین فرهنگی استوار کرده است. او از بین نژادهای مختلف در آمریکا جامعه آماری تشکیل می دهد و مدل خود را بررسی می کند. بر اساس این مدل به طور خلاصه می توان این شش مرحله را در رشد هویت همجنس گرایان و دوجنس گرایان تشخیص داد:

  1. 1.      خروج از هویت دگرجنس گرا

تشخیص اینکه هویت جنسی او چنانکه دیگران می گویند یک هویت دگرجنس گرا نیست. این مرحله تقریبا نزدیک به مرحله نخستینی است که در مدل «کاس» وجود داشت؛ یعنی شروع تردید در مورد کیستی خود از جهت گرایش جنسی.

  1. 2.      توسعه یک موقعیت هویتی همجنس گرا/ دوجنس گرا به صورت خصوصی

شخص تدریجاً در برابر دیگرانی که مثل او هستند دست به تغییر اسطوره های مربوط به گرایش جنسی می زند و درکی سازگار با هویت خود پیدا می کند. در این مرحله او هویت خود را در کنار کسانی که مثل او هستند باز می یابد و می پذیرد.

  1. 3.      توسعه یک هویت اجتماعی همجنس گرا/دوجنس گرا

تشکیل یک شبکه حمایتگر از کسانی که گرایش جنسی فرد را به رسمیت می شناسند. فرد امیدوار است که دیگران به درک گرایش او نایل شوند و او را بپذیرند.

  1. 4.      تبدیل شدن به یک فرزند همجنس گرا/دوجنس گرا

تدریجاً این شجاعت در فرد ایجاد می شود که در برابر خانواده خود را معرفی کند. به نظر دوگِی این امر تدریجا روی می دهد و با گذشت زمان و آموزش خانواده ها ممکن است

  1. 5.      توسعه یک رابطه همجنس گرا/دوجنس گرایانه دوستانه

این امری است که به نظر بسیار دشوارتر از روابط دگرجنس گرایانه می آید. در مورد روابطه دگرجنس گرایانه فرد سنتی و فرهنگی را پیش روی خود دارد و رفتارها تا حدی تعیین شده است. اما در مورد این روابط، سنت مذکور بسیار ضعیف است و خود افراد مناسباتی را بین خود تولید و مقرارتی را ایجاد می کنند.

  1. 6.      ورود به جامعه به عنوام همجنس گرا/دوجنس گرا

بستگی به میزان هزینه ای که فرد قادر است بپردازد او به عنوان یک همجنس گرا یا دوجنس گرا خود را در جامعه معرفی می کند و این ممکن است موجب از دست رفتن موقعیت های شغلی و تنگناهای اجتماعی برای او شود[5].

تحلیل: شرحی مختصری که از مدل دوگِی آوردیم با آنکه مبتنی بر تحقیقاتی پیمایشی و تجربی است اما از این نقص نیز برخوردار است که در مورد جامعه آمریکا است و محدودیت هایی برای تعمیم دارد. البته او تلاش کرده است که همه قومیت ها را در تحقیقاتش در نظر بگیرد ولی در نهایت برای تطبیق مشکلاتی دارد. برای نحوه رسیدن فرد همجنس گرای ایرانی شاید این نحوه برون-آیی که نخست در برابر خانواده روی می دهد و سپس به تشکیل رابطه و برون-آیی اجتماعی می رسید، مسیری آشنا نباشد. بخشی از همجنس گرایان ایرانی که خارج از ایران در تبعید زندگی می کنند ممکن است دست به تشکیل زندگی زنده باشند و حتی تا حدی برون آیی کرده باشند اما هنوز خانواده و بخشی از دوستان از این رابطه بی اطلاع اند. اینکه چطور برای هر کس یا عده زیادی از همجنس گرایان درون یک فرهنگ و کشور این مراحل به ترتیب روی می دهد باید احتیاط بیشتری کرد.

 

3.3. مدل چهار مرحله ای ترویدن

این مدل خود مبتنی بر برخی تحقیقات مشابه و جمبعندی ریچارد آی. ترویدن انجام شده است. بر حسب این مدل این چهار مرحله در تشخیص هویت همجنس گرا وجود دارد:

  1. حساس سازی[حدود 13-17 سالگی]: در این مرحله فرد متوجه تفاوتی می شود که میان میل او و سایر همجنسانش به مسایل جنسی وجود دارد. این مرحله تقریبا شبیه به مرحله نخستی است که «کاس» در مدل اش دارد و تقریباً فصل مشترکی در همه مدل های هویت همجنس گرایانه است؛ فرد برخورد و مواجه آشفته ای با جنسیت در خود احساس می کند. این تجربیات غیر قابل فهم که برخلاف تجربه سایر مردم است، به صورت های مختلفی تفسیر می شود. بر اساس تحقیقی از مشارکت کنندگان معنای این تجربیات متفاوت خواسته شده است. 22% این تجربیات را به جهت «دلایل نامعلوم» و «غریبه» تفسیر می کرده اند. 19% معتقد بودند که این تجربیات در ایشان نشان دهنده یک ناتوانی جنسیتی است و 15% احساس می کرده اند که برانگیختگی و حرارتی از بابت حضور در کنار سایر مردان همجنس خود دارند. بنابراین بخش اندکی از مشارکت کنندگان این تجربه غریب را به عنوان یک تجربه همجنس خواهانه پذیرفته اند(Troiden, 1979, p. 364).
  2. تفکیک/معنا بخشی[حدود 17-20]: در مرحله دوم به نظر می رسد که فرد تجربه شگفت خود را معنا می بخشد و آن را تحت عنوان یک گرایش جنسی خاص دسته بندی می کند. در این جاست که بخشی از مردم عنوان همجنس گرا را برای خود ممکن است انتخاب کنند. اما پیشمایش های انجام شده در این بخش نیز ریزش زیادی را نشان می دهد و بسیاری مردم دوست ندارند این مرحله را به عنوان نشانه ای از تمایلات جنسی خاص خود بدانند. در برابر این سوال که چگونه این تجربیات دوره دبیرستان خود را می توانید از تجربه جنسی دیگران متمایز کنید40% از مشارکت کنندگان در یک تحقیق اعلام کرده اند که در این دوره تمایل کمتری از همجنسان خود به جنس مقابل داشته اند، 14% در مورد تمایل به جنس موافق سرگردان بوده اند، 11% معتقد بوده اند که ناتوانی جنسی دارند، 11% آن را پیامد فعالیت جنسی با همجنسان خود دانسته اند، 9% تمایل نامنظم به جنس موافق و مخالف را در خود تأیید کرده اند،4 % تجربیات خود را یک کنش همجنس گرایانه خوانده اند، 3% خود را دچار از خود بیگانگی دانسته اند و 2 درصد از کنش همجنس خواهانه در قیاس با کنش دگرجنس خواهانه ابزار خرسندی کرده اند(Troiden, 1979, p. 365). این پیمایش نیز به نظر می رسد که درصد کمی را شامل عنوان رسمی همجنس گرا می تواند بشمارد؛ دست کم بر حسب برداشتی که مشارکت کنندگان از کنش و تمایل خود دارند.
  3. برون آییی [حدود 21 سالگی ]. مرحله سوم مربوط به کسانی است که سازگاری بیشتری با این تجربه غریب داشته اند و خود را به صورت یک هویت متمایز بازشناخته اند. این تجربه ای است که برای همه در یک سن روی نمی دهد، اما سن متوسط آن را می توان 21 سالگی در نظر گرفت که در تحقیقات مختلف این سن متفاوت است. 68% مشارکت کنندگان در تحقیقات ترویدن، پیش از رسیدن به این سن، از تجربه ارگاسم همجنس گرایانه و فعالیت های جنسی همجنس گرایانه برخوردار بوده اند. برداشت های متفاوتی از اینکه «برون آیی» چیست از سوی این مشارکت کنندگان عرضه شده است و هر کس بر اساس برداشت خود این را مرحله مهمی برای تشخیص هویت گی در خود شمرده اند. 31% آن را به معنی تأیید همجنس گرایی به عنوان ترجیح جنسی فرد دانسته اند، یا تأیید اینکه فرد اساساً یک همجنس گرا است.27% برون آیی را عبارت دانسته اند از تأیید همجنس گرایی به عنوان ترجیح برای فرد و شروع به فعالیت همجنس گرایانه، 9% آن را عبارت دانسته اند از جست و جوی فعالانه شریک جنسی، 8% آن را نخستین تجربه جنسی فرد به عنوان یک فرد بالغ دانسته اند، 1% معتقد بوده که برون آیی عبارت است از تجربه همجنس گرایانه ای که در آن فرد خود را به صورت یک همجنس گرا تشخیص می دهد(Troiden, 1979, p. 367). اما در حدود سن 19.7 تا 21 سالگی که ممکن است چنین تشخیص در فرد روی دهد بسیاری نیز از پذیرش چنین هویتی سرباز می زنند و آن را تجربه ای گذرا می شمارند.

 ترویدن در این دوره اثر ویژه تماس با سایر گی ها را برای کاهش تابوهای اجتماعی و پذیرش هویت همجنس گرایانه مورد توجه قرار می دهد. در پاسخ به این سوال که «کدامیک از این دو زودتر برای شما روی داد: خودتان خود را همجنس گرا نامیدید یا در پی تماس با دیگر گی ها؟». 52% هر دو رویداد را همزمان دانسته اند، 42% گفته اند دست کم 6 ماه قبل از برخورد با سایر گی ها خود را چنین نامیده اند و 7% نیز گفته اند که دست کم شش ماه بعد از برخورد با سایر گی ها چنین عنوانی را به خود داده اند. به نظر می رسد همزمان با درک فرد از هویتش و برخورد با سایرین این تشخیص تقویت شده است. این پیمایش با تحقیق دیگری از «دارک» تکمیل می تواند تکمیل شود. بر اساس پژوهش او 50% افراد پس از برخورد با سایر گی ها خود را چنین نامیده اند. حدود سن 21 سالگی سنی است که این برون آیی و تشخیص تعلق به یک خرده فرهنگ تحت عنوان همجنس گرایان برای پسران روی می دهد. در تحقیقی از ترویدن در پاسخ به این پرسش که «چه شرایطی تصمیم شما را در اینکه گی هستید تحت تأثیر قرار داده بوده است؟» 33% مواجه با سایر گی ها را مهم دانسته اند. این امر نشان اثر مهم برخورد با سایر گی ها را نشان می دهد. هرچند برای بسیاری نیز در فقدان چنین تماسی این آگاهی به دست آمده است.

  1. تعهد[20-30 سالگی]: مهمترین مرحله تشخیص هویت همجس گرا به دست آوردن یک رابطه عاطفی همجنس گرایانه است. زمانی که فرد خود را دارای چنین رابطه ای می بیند هویت همجنسرا را در خود تثبیت شده می داند. در پیماشی که ترویدن مورد استناد قرار می دهد کسانی که وارد این مرحله شده اند در پاسخ به این سوال که «اگر روشی موجه برای تغییر گرایش شما وجود داشت، چه می کردید؟» 91% پاسخ داده اند که حاضر نیستند دگرجنس گرا باشند حتی اگر چنین روشی در کار بود. 10% آری گفته اند و 3% ابراز تردید کرده اند. از میان مشارکت کنندگان یک تحقیق از میان کسانی که خود را گی می شمردند پرسیده شده است که آیا داشتن یک عاشق رابرای خود می پسندند: 91% آری گفته اند، 76% گفته اند که چنین کسی در زندگی ایشان هست و 12% گفته اند که با کسی هستند و دوست دارند رابطه عاشقانه دیگری نیز داشته باشند(Troiden, 1979, p. 371).

تحلیل: مدل چهار مرحله ای ترویدن به شیوه برخورد گی ها با خانواده و جامعه حساسیتی ندارد و متمرکز بر شناخت فرد از خود و برون آیی شخصی است. بنابراین درگیر وجه اخلاقی که به نظر می رسید در مدل «کاس» وجود داشت که نوعی کمال گرایی برای گی بودن در آن احساس می شد در این مدل وجود ندارد. از جهت زمانبندی و رده های سنی نیز مبتنی بر تحقیقات دیگر است و دقت تخمینی موجه دارد. اما هنوز هم نمی توان این رده بندی های سنی و تفکیک های مفهومی در تشخیص هویتی را یک مدل مطلق تلقی کرد. بلکه باز هم مسئله فرد، فرهنگ و جغرافیایی است که این امر در آن مطالعه می شود.

3.4. برون آیی و تشخیص هویت جنسیتی در تراجنسی/جنسیتی ها

در مدل های برون آیی و تشخیص هویت جنسی کمتر توجهی به نقش و هویت جنسیتی می شود. این امر به جهت تمرکز بر گرایش جنسی است. مدل های مربوطه عموماً مشغول به گرایش جنسی همجنس گرا هستند. از این جهت مدل دوگی گرایش دوجنس گرایی را نیز در کنار همجنس گرایی در نظر دارد. اما علاوه بر همجنس گرایان تراجنسی ها و تراجنسیتی ها نیز مسیری مشابه را طی می کنند. در مورد ایشان نیز شکلی از زندگی پستوخانه ای وجود دارد و فرد به مانند یک همجنس گرا و دوجنس گرا از پستوخانه خود بیرون می آید. در این مورد نیز تحقیقات انجام شده است. که بررسی نتایج آنها می پردازیم.

3.4.1. رشد هویت جنسیتی

 خوب است نخست به موضوع عام تری که به این نحوه برون آیی می تواند مربوط شود توجه کنیم. اینکه چگونه هویت جنسیتی در انسان ها به طور عام شکل می گیرد. فرد از ابتدا خود را مرد یا زن نمی شمارد. بلکه تدریجاً چنین هویت جنسیتی را در خود تشخیص می دهد و می پذیرد.

در مورد این فرآیند دست کم سه نظریه در روانشناسی رشد جنسی وجود دارد:

الف) نظریه روانکاوی: که معتقد است فرد در جنس بیولوژیکی که هست خود نخست در تضاد با جنسی موافق خود و متمایل به جنس مخالف عواطفش شکل می گیرد و نوعی رقابت با جنس موافق اش برای داشتن والدی که از جنس مخالف است در او پدید می آید؛ برای مثال فرزند دختر خود را در رقابت با مادر برای داشتن پدر تصور می کند. این فرآیند از حدود 3 تا 6 سالگی روی می دهد. از 6 سالگی فرزند خود را با والد همجنس اش همانندانگاری می کند و تلاش می کند تا وجوه رفتاری او را بیاموزد. فرزند دختر با مادرش و زنانگی اش و فرزند پسر با پدر و مردانگی اش همانندی کسب می کند(Stets & J. Burke, 2000, p. 998).

ب) نظریه شناختی-رشدی: این دیدگاه برخلاف رویکرد روانکاوی مواجه کودک با والدین را در تشخیص اولیه هویت جسیتی یک شرط نمی شمارد. کودک پیش از چنین مواجه ای با الگوی جنسیتی والدین هویت جنسیتی برای خود تشخیص می دهد و سپس در مواجه با والدین آن را تثبیت می کند. کولبرگ که این دیدگاه را عرضه کرده است معتقد است که کودک نخست به هویت جنسیتی از حدود 3 سالگی دست پیدا می کند؛ یعنی زمانیکه واژه دختر/پسر بودن را می شنود و را به صورت هویت اش می آموزد و سپس در حدود سنین 6 سالگی در مواجه با والدین این هویت را تثبیت می کند(ibid, p. 999).

ج) دیدگاه سوم که بیشتر رنگ جامعه شناختی دارد معتقد است که کودک جنسیت را از طریق محیط می آموزد. اما برخلاف دیدگاه شناختی-رشدی والدین و معلمان را دارای نقش اساسی می شمارد. ایشان از طریق آموزش به صورت تنبیه و تشویق کودک را در مسیر پذیرش یک هویت جنسیتی ترقیب می کنند(ibid).

3.4.2. تکوین هویت جنسیتی در افراد تراجنسی/جنسیتی

 سه نظریه فوق روند عمومی شکل گیری هویت جسیتی را شرح می دهد و لزوما ً با شرایط تشکیل این مفهوم برای اقلیت های جنسی یکسان نیست. در این نظریات امور خاص به صورت یک اختلال یا بیماری ممکن است توضیح داده شوند. چنانکه نزد فروید تراجنسی شکل از اختلال است که فرد در آن هویت جنسیتی اش را پذیرا نیست(van der Ven, 2007, p. 6)[6].

در نظریات شناختی-رشدی تا حدودی امکان کسب هویت جنسیتی تراجنسی قرار داده شده است. فرد پیش از مواجه با والدین تصوری از هویت جنسیتی اش دارد. اما این برداشت ممکن است در مرحله تثبیت با الگوهای محیطی که وجود دارد تطبیق نکند. در نظریه سوم نیز که جامعه و خانواده نقش اساسی در آموزش هویت جنسیتی دارند دست بالا به آموزش داده می شود و تضاد برداشت شخص تراجنسی/جنسیتی از هویت جنسیتی اش دیده نمی شود. اما فرد تراجنسی و تراجنسیتی که تمایلی به تشخیص هویت جنسیتی اش بر اساس هنجار اجتماعی ندارد به صورت دیگری این فرآیند را طی می کند.

اما شرحی از مراحل تشخیص هویت جنسیتی برای فرد تراجنسی/جنسیتی را گانیی و همکارانش در تحقیقی تجربی عرضه کرده اند. در این تحقیق افرادی شامل مبدل پوشان، مبدل پوشان فتیشی، تراجنسی ها و تراجنسیتی ها انتخاب شده اند. تجربه برون آیی و تشخیص هویت برای ایشان ثبت و طبقه بندی شده است. به نظر می رسد در مورد ایشان نیز اتفاقاتی مشابه بت همجنس گرایان روی می دهد. برخورد با تعاریف رایج از جنسیت و تقابل میل درونی و داغ ننگ بیرونی در اینجا نیز وجود دارد. آنچه در این کشاکش فرد را به تشخیص هویتش وامی دارد از یکسو نیاز درونی به یافتن جایگاه مشروع اجتماعی است و از سوی دیگر حس اعتماد به نفسی که تعلق داشتن به به گروهی از افراد مشابه به فرد می بخشد. مراحل تشخیص هویت جنسیتی برای ایشان شامل این چهار دوره است:

  1. 1.      تجارب اولیه تراجنسیتی شدن

در نخستین مراحل تشخیص هویت جنسیتی که مطابق با الگو روانشناسی رشد جنسی معمولا از 3 سالگی آغاز می شود فرد تراجنسیتی نیز تصوری از جنسیت خود دارد. در این تحقیق مشخص شده است که عموماً کسانی که مبدل پوش اند و در تراز هویت جنسیتی بنجامین در گروه دوم قرار می گیرند (بنگرید به مقاله پیشین) کسانی هستند که در این دوره از کودکی، خود را یک دختر بچه می بینند. اما در برابر آن کسانی که رویکرد رادیکالی به جنسیتی دارند یا مبدل پوشی برایشان فتیشی است (مطابق تراز هویت جنسیتی بنجامین در گروه نخست قرار دارند)، در کودکی تصوری از جنسیت معکوس ندارند و خود را در قالب جنسیت بیولوژیک شان تصور می کرده اند(Gagne, Tewksbury, & McGaughe, 1997, p. 487). در این دوره اغلب این کودکان از طرف خانواده و محیط ملزم به رعایت نقش های جنسیتی می شوند که مطابق جنسیت بیولوژیکی ایشان است. اما اغلب نوعی میل مخفی به نقش های جنسیتی معکوس برای این کودکان باقی می ماند. این فشار محیطی موجب نوعی خجالت و انزوا گرایی از طرف این کودکان می شوند. برخی از افراد تحت آزمون فوق تمایل تدریجی به استفاده از مواد مخدر را برای تسکین در برابر فشار محیطی گزارش کرده اند(ibid, p.488).در این دوره برخی از تراجنسی ها تصور می کنند که می توانند دارای اندام جنسیِ جنسِ دیگر باشند و تدریجاً این وضعیت در ایشان تغییر می کند. اما بنابرای گزارش گانیی و همکارانش این تعداد معدود است و بیشتر ایشان تلقی از امکان تغییر در اندام جنسی شان ندارند(ibid, p.489).

  1. 2.      برون آیی برای خود

به نظر می رسد در کودکی تدریجاً برداشتی از هویت برای تراجنسی ها به دست می آید. این مسئله معلول سه عامل است: 1) به جهت فشار محیطی متوجه می شود که امرِ خطایی در رفتار او وجود دارد (به جهت اثر دیگران بر او) 2) متوجه می شود نامی برای این رفتارهای او وجود دارد 3) متوجه می شود که دیگرانی نیز هستند که تجارب مشترکی با او دارند.

در این دوره نام های زیادی هست که تراجنسی ها می شنوند و هویت خود را با آن مرتبط می شمارند. عده زیادی از ایشان در این مرحله خود را با عنوان مبدل پوشی می شناسند و یا عناوینی که جامعه به ایشان می دهد. همجنس گرا (همجنس باز در ایران) یا منحرف و همچنین عنوان سی سی (اواخواهر در ایران) عناوین دیگری است که شخص تراجنسی گمان می کند با هویت او مرتبط است(ibid, p.490). بنابراین در این دوره به ویژه در میان دوره کودکی و بلوغ بیشتر تراجنسی ها دچار سردرگمی در پذیرش این هویت ننگ آور اند. داغ ننگی که در این برچسب ها وجود دارد ایشان را مردد در پذیرش این هویت می کند، هرچند همزمان تمایل درونی به آن دارند(ibid, p.491). به جهت مقاومتی که این تمایل در فرد دارد، تراجنسی ها و تراجنسیتی ها چاره ای جز یافتن راهی برای مشروعیت بخشی به شکل زندگی خود ندارند. یکی از این راه ها یافتن کسانی است که با تمایل شان همانندی دارند. این افراد در میان مجلات، مصاحبه های تلوزیونی، تولیدات پورنوگرافی یافته می شوند. یافتن یک جامعه مشابه از افرادی که چنین میلی دارند امکان یک دسته بندی جدید در مورد جنسیت را به ایشان می دهد تا جایگاه خود را در آن منعکس بیابند و احساس تعلیق و بی هویتی کاهش یابد. هرچند هنوز این هویت هویت مشروع اجتماعی نیست و داغ ننگ بر آن خورده است. یکی از اشکال متدوال این هویت یابی در این دوره امروزه اینترنت است. بسیاری افراد از طریق گروه های تماس در اینترنت این هویت های مشابه را می یابند(ibid, p.494). این امر در ایران نیز صادق است. به جهت محدودیت مواد تولیدی مربوط به هویت های جنسی و جنسیتی خاص، اینترنت یکی از محل های یافتن افراد مشابه برای تراجنسی/جنسیتی ها و مبدل پوشان ایرانی است. تدریجاً در این آشنایی ها فرد هویت خود را به صورت یک هویت مستقل می پذیرد و آن را نامگذاری می کند که لزوماً داغ ننگ اجتماعی بر آن نخورده است.

  1. 3.      برون آیی برای دیگران

وقتی شخص هویت جنسیتی برای خود یافت و آن را مشروع شمرد توان برون آیی برای دیگران را نیز پیدا می کند. اما این امر به سادگی روی نمی دهد. میزان ترس فرد از اعلام این هویت برای دیگران به عوامل بسیاری بستگی دارد که در آن قرار گرفته است. ترس از برخورد دیگران و ترس از تصور دیگران در مورد این رفتار غیر متعارف در تعیین میزان این برون آیی تأثیر مثبت یا منفی دارد. فشار مذکور از یکسو و نیاز یک تراجنسی به آشکار سازی جنسیت خود موجب می شود که برخی از ایشان در جوامع غربی محیط های امنی که برای حضور اقلیت های جنسی هست را انتخاب کنند. کار کردن در بارهای همجنس گرایان در این تحقیق یکی از راه های زندگی اجتماعی برای تراجنسی ها بوده است(ibid, p.499). امری که البته برای تراجنسی های ساکن در ایران معنایی ندارد. اما همه اشکال اجتماعاتی که حضور تراجنسی ها را تحمل می کند نخستین گزینه برای بیرونی کردن هویت جنسیتی می تواند باشد

  1. 4.      عزم هویتی

تراجنسی ها پس از برخوردهای زیادی که با فشار محیطی تجربه می شود، تدریجاً قادر به قبول هویت خود می شوند. به میزانی که جدیتی در فرد برای کسب هویت جنسیتی باشد، این امر محتمل تر است. بنابراین طبق این تحقیق کسانی که تراجنسی هستند اغلب این هویت را به طور کامل در خود و در محیط می پذیرند. اما مبدل پوشان به طور موقت چنین برون آیی هویتی را دنبال می کنند (ibid, p.500-1).

تحلیل: عنصر مشترک در میان مدل تشخیص هویت جنسیتی و مدل های پیش گفته در مورد تشخیص هویت جنسی وجود دارد. از جمله دوره برخورد اولیه با تجربه بدیع اقلیت بودن، برخورد با جامعه همانند خود و یافتن شجاعت اقلیت بودن و سپس اظهار بیرونی یافتن در مورد هویت جنسیتی خود، مراحلی است که تقریباً در مورد سایر هویت های اقلیتی وجود دارد. آنچه در مدل گانیی و همکارانش مفقود است و جای تأمل دارد رابط میان تشخیص هویت همجنس گرا و دوجنس گرا و هویتی های جنسیتی تراجنسی و تراجنسیتی است. به نظر می رسد در هوموفوبیای اجتماعی تمایز دقیقی میان همجنس گرا و سایر اشکال هویت اقلیت جنسی وجود ندارد. این فشار اجتماعی تا پیش از تشخیص گروه همسان از طرف فرد، برچسب جنسیتی را تولید می کند. فرد در این دوره هنوز تشخیص دقیقی از همجنس گرا یا تراجنسی/جنسیتی بودن خود ندارد. اینکه چگونه این مرحله از تمایز میان این دو برای فرد محقق می شود مسئله ای است که در این مدل می توان بیشتر آن را بسط داد. این امر روشن می سازد که چه نسبتی میان مفهوم گرایش جنسی و هویت جنسیتی می توان در نظر گرفت. اهمیت این نکته در این است که تراجنسی/جنسیتی بودن و همجنس گرا بودن در واقعیت به صورت طیف هایی متداخل تجربه می شوند. بنابراین سختی و دقیتی که ما به شکل مفهومی در موردشان در نظر می گیریم اغلب وجود ندارد. افرادی هستند که به دقت در یکی از ترازهای هویت جنسی و یا گرایش جنسی همجنس گرا قرار نمی گیرند و نقش های میانی ایفا می کنند. این امر در مراحل تشخیص هویت جنسیتی متمایز می شود و هویت های متمایز جنسی و جنسیتی شکل می گیرد. بنابراین تشخیص این امر می تواند به درک دقیق تری از خودشناسی جنسی کمک کند.

3.4. جمعبندی و نتیجه گیری

در مدل های مطرح شده که سه نمونه مهم از مدل سازی های مربوط به نحوه رشد هویت همجنس گرا بود، تفاوت بیشتر در بخش های میانی و انتهایی این فرآیند است. مدل «کاس» بیشتر آرمان گرایانه است و به ویژه مرحله ششم آن خواسته ای است که در صورت تحقق رابطه ای صلح آمیز میان دو بخش همجنس گرا و دگرجنس گرا برقرار می شود. اما از سوی دیگر بسیار هوشمندانه طراحی شده است و بسیاری ظرایف تجربه همجنس گرای مدرن را نمایش می دهد. این مدل و مدل دوگی بیشتر بر روابط فرد همجنس گرا و محیط تأکید دارد. مدل دوگی تقریبا با توجه به برخورد فرد با خانواده و محیط عرضه شده است و هر دو شش مرحله برای تکوین هویت جنسی قایل هستند. فرد تدریجاً از تشخیص مبهمی که در مورد تمایز خود با دیگران دارد به یک خرده فرهنگ یعنی جامعه اقلیت های جنسی احساس تعلق می کند و این زمینه ای می شود برای پذیرش استوارتری از هویت خود. در مدل سوم که از ترویدن بود ما تجربه را بیشتر برپایه مشاهدات بسط دادیم و نشان دادیم که فرد چگونه هویتی که در آغاز تردیدهایی برای نامیدن آن دارد می نامد و تثبیت می کند. در مدل ترویدن نیز برخورد فرد با سایر همجنس گرایان در یافتن این تثبیت هویتی مهم است. آنچه در هر سه مدل یافتنی است این است که فرد تدریجاً از برون آیی برای خود به برون آیی نزد خانواده و جامعه دست پیدا می کند. دراین فرآیند رشد هویتی فرد ممکن است خطرهایی را بپذیرد و با خانواده یا جامعه روبرو گردد. از این طریق برای تثبت هویت خود در جامعه هزینه کند. آنچه در این مدل ها به ویژه در مدل ترویدن روشن است این است که فرد تدریجاً از تمایلات جنسی اولیه به عنوان یک نشانه از تمایز در گرایش جنسی به سمت رشد عاطفی پیش می رود و این رشد عاطفی که به ویژه در مدل کاس شکل سیاسیو اجتماعی نیز دارد مسیر پذیرش هویت را استوارتر می سازد. امری که برای تحقق آن تنها همجنس گرا بودن کافی نیست، بلکه فعالیت های حقوقی، اجتماعی و سیاسی جنبش های همجنس گرایی نیز کمک ویژه ای به آن می کند.

نکته دیگری که اهمیت دارد شباهت مدل برون آیی و تشخیص هویتی برای تراجنسی/جنسیتی ها و همجنس گرایان است. چند شباهت اساسی در این میان وجود دارد: 1) این هر دو اقلیت در یک قالب مشابه در برابر انگ و داغ ننگ اجتماعی قرار دارند. هر دو ابتدا با تجربه مشابهی از «تفاوت» روبرو هستند و این انگ های اجتماعی آنها را درون گرا و منزوی می سازد. این امر که به عنوان هوموفوبیا و ترانس فوبیا شناخته می شود اثر ویژه ای بر ساختار هویتی ایشان به عنوان یک خرده فرهنگ دارد. 2) در برخورد با هوموفوبیا و ترانس فوبیا آنچه هویت اقلیتی را مقاوم تر می سازد آشنایی با افراد همانند است؛ یعنی تجربه «اجتماع» شدن «ما» در برابر «آنها» به هر دو گروه شجاعتِ بودن می دهد.

امکان تغییری که در مورد هویت جنسی و جنسیتی وجود دارد موجب شده است که برخی تحت عنوان «تغییردرمانی» از قابلیت تغییر در گرایش جنسی سخن بگویند. این مقوله ای است که تا حدی از خلط گرایش جنسی و هویت جنسی ناشی می شود. ما تا اینجا دو مفهوم گرایش جنسی و هویت جنسی/جنسیتی را بررسی کردیم. حال می توانیم مفهوم «تغییردرمانی» را بیشتر بشناسیم. پس از آن نیاز خواهیم داشت تا مقوله هوموفوبیا و ترانس فوبیا را که در این مقاله نیز نقش اساسی داشتند بیشتر بکاویم.

 لینک به بخش چهار لینک به صفحه معرفی مقالات

منابع ارجاع داده شده:

Brauer, D. (2008). EDCO 394 Summer 2008. Retrieved 12 12, 2012, from University of Vermont: http://www.uvm.edu/~dbrauer/edco394/DAugelliModel.pdf

Cass, C. V. (1979). Homosexuality Identity Formation. Journal of Homsoexuality , 219-235.

Gagne, P., Tewksbury, R., & McGaughe, D. (1997). Coming out and Crossing over: Identity Formation and Proclamation in a Transgender Community. Gender and Society, 11 (4), 478-508.

Stets, J. E., & J. Burke, P. (2000). Femininity/Masculinity. In E. F. Borgatta, & R. J. Montgomery (Eds.), Encyclopedia of Sociology (Vol. 1, pp. 997-1005). New York: Macmillan.

Troiden, R. R. (1979). Becoming a Homosexua: A Model of Gay Identity Aquisition. Psychiatry, 42, 362-373.

van der Ven, A. (2007). Transgender care since 1869. Retrieved April 2, 2013, from tonderzoek: http://tonderzoek.files.wordpress.com/2007/07/transgender-care-since-1869.pdf

 


[1]. «مرجان اهورایی، پناهجوی تراجنسیتی ایرانی در روز ۱۴ فروردین‌ماه ۱۳۹۲ در بیمارستانی در کایسری ترکیه،به دلیل عدم دسترسی به بهداشت و درمان مناسب و پیچیدگی‌های ناشی از عفونت ریوی جان خود را از دست داد.» سایت رادیو زمانه/صفحه دگرباش.

این سری مقالات به نام مرجان اهورایی منتشر می شود. زندگی او نمونه ای از شرایط سخت زندگی برای یک اقلیت جنسی است که نه در خانه خود از حقوق انسانی اش برخودار است و نه در شرایط ترک کشورش قادر به داشتن حداقل امکانات زندگی انسانی است. بدون آنکه وعده های خوش به آینده بدهیم، این صرفاً یادآوری است برای تغییری که در بسیاری چیزها لازم است. تغییر در نگاه مان به اولویت بندی های حقوق بشری که حقوق اقلیت های جنسی را عقب می راند و در برابر این مرگ ها سکوت می کند، تغییری در مناسبات حقوقی ای که پناهجویان را ماه و سال ها در شرایط گذر نگاه می دارد و زمینه این خسارت های انسانی است، و تغییری در نگاه مردم به اقلیت های جنسی.

[2]. برای بررسی این موضوع بنگرید به:

http://en.wikipedia.org/wiki/Coming_out

[3]

[4]. Anthony R. D’Augelli

 

[5]. برگرفته از (Brauer, 2008). این خلاصه مطابق است با:

D’Augell, A. R. (1994).  Identity development and sexual orientation: Toward a model of lesbian,gay, and bisexual development.  In E. J. Trickett, R. J. Watts, & D. Birman (Eds.), Humandiversity: Perspectives on people in context (pp. 312-333).  San Francisco: Jossey-Bass.

[6]. فروید در خوانشی که از خاطرات قاضی شربر دارد این ادعا را مطرح می کند که اختلال هویت جنسیتی شربر ناشی از سرکوب گرایش همجنس گراست. شربر یک قاضی مشهور است که در میانه زندگی اش دچار این تصور می شود که باید باید به عنوان یک زن سکس کند. او تصور می کند که این تصور از خود او نیست و باید به القای هیپنوتزمی در او پدید آمده باشد. فروید معتقد است که او از کودکی زمینه داشتن گرایش همجنس گرا را داشته است و در بزرگسالی این میل او به صورت واپس زدن گرایش اش ظاهر شده است. بنگرید به:

http://en.wikipedia.org/wiki/Daniel_Paul_Schreber