آخرین خبرها

بخش دو: چگونه گرایش‌های جنسی و هویت‌های جنسیتی را تشخیص می‌دهند؟

مرجان اهورایی[1]

 مقدمه:
مردم گرایش جنسی را شامل چند تیپ خاص می دانند مانند همجنس گرا، دگرجنس گرا، دوجنس گرا. و هویت جنسیتی را صرفاً میان دو مقوله مرد و زن تقسیم می کنند که هر کدام اندام جنسی موسوم به مردانه و زنانه دارند. اما در واقع این تیپ های جنسی و جنسیتی با آنچه همگان در خود تشخیص می دهند یکی نیست. ممکن است ما خود را به طور مطلق درون این تیپ ها نبینیم. چگونه می توان رفتار یک همجنس گرا را از یک دوجنس گرا متمایز ساخت. در صورتی که با گرایش جنسی افراد سروکار داشته باشیم، متوجه می شویم که در زندگی واقعی تنوع تمایلات جنسی پیچیده تر از مقوله بندی های ساده ای است که مردم استفاده می کنند. اما از سوی دیگر روانشناسی و سکسولوژی که به عنوان علم نیاز به ابزارهای سنجش و کمیت پردازی اند، چاره ای جز تعیین مقولاتی مشخص برای دسته بندی گرایش های جنسی ندارند. دسته بندی هایی که دانشمندان می کنند همیشه می تواند موضوع نقد باشد. اما خوب است ابتدا با برخی از این مقوله بندی ها و منطق توصیفی ایشان آشنا شویم.

 در این جا ما بر اساس مهمترین مدل های تفکیک و نامگذاری گرایش های جنسی و ترازهایی که برای این نامگذاری ها وجود دارد گرایش جنسی را معرفی می کنیم. این ترازها مشهورترین استاندارد های موجود در سکسولوژی هستند. اما درواقع تعداد ترازهای موجود برای تشخیص گرایش جنسی در میان روانشناسان و سکسولوژیست ها بیش از این سه تراز اصلی است که در اینجا مورد اشاره ماست.

2.1.           تراز جنسی کینزی

آلفرد کینزی[2] زیست شناس آمریکایی است که با دو کتاب مهم ؛ یعنی «رفتار همجنس گرایانه در مردان»(1948) و «رفتار همجنس گرایانه در زنان» (1953)،  اثر ویژه ای بر مطالعات مربوط به همجنس گرایی داشته است و هنوز دیدگاه های او نفوذ خود را در تحقیقات حفظ کرده.Untitled

 کینزی برای تشخیص گرایش جنسی به جای دوگانه همجنس/دگرجنس گرا طیفی از گرایش به همجنس را در نظر می گیرد که شامل 6 درجه است. درجه صفر گرایش مطلق به جنس مخالف است و شماره 6 گرایش مطلق به همجنس. این درجات به ترتیب زیر خوانده می شوند:

(0): مطلقا دگرجنس گرا بدون گرایش به همجنس[3]

(1): عمدتا دگرجنس گرا، تنها ندرتاًمتمایل به همجنس[4]

(2): عمدتا دگرجنس گرا، اما بیشتر از [قید] «ندرتاً» متمایل به همجنس[5]

(3): متساویاً دگرجنس گرا و همجنس گرا[6]

(4): عمدتاً همجنس گرا اما بیشتر از [قید] «ندرتاً» متمایل به جنس مخالف[7]

(5): عمدتاً همجنس گرا،  ندرتاً متمایل به جنس مخالف[8]

(6): مطلقاً همجنس گرا[9]

 بر اساس درجاتی که می توان برای این تمایل ذکر کرد او سوالاتی را می پرسد که بر حسب آن در یکی از بخش های این طیف فرد را دسته بندی می کند.

هدف کینزی و همکارانش والدر پومروی[10] و کلاید مارتین[11] از طرح این الگو مشخص کردن طیفی است که مردم از نظر گرایش جنسی خود را در آن قرار می دهند. بنابراین این یک تست برای مشخص کردن گرایش جنسی فرد محسوب نمی شود، بلکه بیشتر ارزش جمعیت شناختی دارد. پس از آزمون این الگو او و همکارانش شمار زیادی از مردم را در دسته مطلقاً دگرجنس گرا و اقلیتی را در حدود 10 درصد از جمعیت مطلقاً همجنس گرا و تعداد دیگری را نیز در میان این دو قرار دادند. کینزی در کتاب «رفتار جنسی در مردان» می نویسد:

«مردان دو جمعیت مجزا را تشکیل نمی دهند که شامل همجنس گرا و دگرجنس گرا باشد.جهان بین گوسفندها و بُزها تقسیم نشده است. جهان یک زنجیره است در هر یک از ابعادش»(kinseyinstitute, 2013).

2.2.           تراز مایکل دی استورمز[12]

استورمز در مقاله ای در سال 1980 تراز کینزی را با تغییراتی عرضه کرد. در این مقاله استورمز دو دسته از نظریات مربوط به گرایش جنسی را از هم تفکیک می کند(Storms, 1980):

الف. گروهی از نظریات که برای تعیین گرایش جنسی «نقش جنسیتی» را مرکز توجه خود قرار می دهند. به این معنی که می گویند هر کس بر حسب نقش جنسیتی که برای خود در نظر گرفته است گرایش جنسی اش تشخیص داده می شود. برای مثال مردی که برای خود نقش مردانه در نظر می گیرد و به یک زن تمایل دارد یک مرد دگرجنس گراست. و مردی که برای خود یک نقش زنانه در نظر گرفته و به یک مرد دیگر تمایل دارد یک همجنس گراست. این دیدگاه باقی مانده از دوره ای است که نظریه پردازی های گرایش جنسی میان همجنس گرایی و تراجنسیتی تمایز قایل نبودند و همجنس گرایان مرد را مردانی می دانستند که رفتاری زنانه اختیار می کنند و همجنس گرایان زن را زنانی که می خواهند نقش مردانه داشته باشند. این تلقی حتی تا فروید نیز ادامه داشته است. اما این تلقی با واقعیت های تجربی که از زندگی همجنس گرایان به ثبت رسیده سازگار نیست.

ب. دسته دیگری از نظریات بر تمایل اروتیک یا میل جنسی فرد به یک جنس تأکید دارند و این را اساس تشخیص گرایش جنسی می شمارند. به این معنی که وقتی زنی تمایل اروتیکی به مردی دارد یک زن دگرجنس گراست و وقتی زنی تمایل اروتیکی به زنی دارد او یک همجنس گراست. بنابراین دیگر مهم نیست که نقش جنسی خود را چگونه تعریف می کند.

بر اساس این فرض استورمز نمودار دیگری را برای تشخیص گرایش جنسی ترسیم می کند. در این نمودار فرد به میزانی که فانتزی هایش به سمت یک همجنس می رود می تواند همجنس گرا تشخیص داده شود و به میزانی که این فانتزی ها موضوعش یک جنس مخالف است، او یک دگرجنس گراست. در این میان شخصی که فانتزی هایش در این زمینه خنثی است، یک شخص «بی جنس گرا» است؛ یعنی کسی که در گرایش های جنسی در میان دگرجنس گرا و همجنس گرا قرار دارد. شخصی هم که فانتزی های جنسی اش با هر دو جنس باشد یک دوجنس گراست. برای این نظریه او از میل اروتیک و فانتزی های اروتیک به عنوان شاخص جهت گرایش جنسی استفاده می کند. در ترجمه اصلاحات جدول او ما از دو واژه زیر استفاده می کنیم:

همجنس-میلی[13]؛ به معنی تمایل جنسی به جنس موافق و

 دگرجنس-میلی[14] به معنی میل جنسی و فانتزی جنسی به جنس مخالف.

 

2.3.           شبکه گرایش جنسی کلاین (KSOG)[15]

Untitled2

متغییرها

گذشته

حاضر

آینده

الف

جذابیت جنسی. به چه کسی ب نحو جنسی جذب می شوید؟

ب

رفتار جنسی. با چه کسی شما سکس دارید؟

پ

فانتزی جنسی. در مورد چه کسی شما فانتزی جنسی دارید؟

ت

ترجیحات جنسی. به سمت چه کسی احساس می کنید به لحاظ عاطفی بیشتر کشیده می شوید یا به او نزدیک اید؟

ث

ترجیحات اجتماعی. با چه جنسی از جهت اجتماعی بیشتر اجتماعی می شوید؟

ج

ترجیحات شیوه زندگی. در چه اجتماعاتی دوست دارید که وقتتان را بگذرانید؟ در چه اجتماعاتی بیشتر احساس راحتی می کنید؟

چ

هویت یابی شخصی. خودتان را چگونه نامگذاری می کنید؟

خ

هویت سیاسی. به لحاظ سیاسی ممکن است کسی خود را لزبین بخواد مانند برخی از فمینیست های معاصر اما به نظر جنسی خود را دگرجنس گرا بدانند. خود را به لحاظ سیاسی دارای چه گرایشی می شمارید؟

فیرتز کلاین[16] مدل دیگری برای تعیین مسئله گرایش جنسی عرضه می کند که دو تغییر عمده در آن وجود دارد. نخست اینکه مفهوم گرایش جنسی و تشخیص آن را در طول زندگی فرد بررسی می کند. به این صورت که وی وضعیت گذشته، حال حاضر و شرایط ایده آل مورد نظرش در آینده را نیز ذکر می کند. همچنین کلاین شماره بندی تراز کینزی را نیز تغییر داد و آن را به صورت یک تست روانشناختی برای مسئله گرایش جنسی در آورد. پرسش هایی که در این شاخص مطرح می شود شامل مواردی است که گرایش عاطفی، سکسی، تخیلی و ترجیحات اجتماعی فرد را نیز در بر می گیرد. بنابراین در کنار شاخص گرایش جنسی و عاطفی گرایش جنسی را در قالب گرایش های اجتماعی و ذهنیت و تشخیص فرد قرار می دهد و دقت بیشتری را در تحقیق خود از فرد مبذول می دارد.

طبقه بندی او از گرایش جنسی به صورت زیر عرضه می شود:

1

2

3

4

5

6

7

تنها

جنس مخالف

اغلب

جنس مخالف

گاهی

جنس مخالف

هر دو جنس به نحو مساوی

همجنس گاهی

همجنس اغلب

تنها همجنس

این الگو به صورت زیر گرایش جنسی را تعیین می کند

1

2

3

4

5

6

7

تنها دگرجنس گرا

اغلب دگرجنس گرا

بیشتر دگرجنس گرا

همجنس گرا/دگرجنس گرا متساویاً

بیشتر همجنس گرا

بیشتر همجنس گرا

تنها همجنس  گرا

2.4.           نقد:

شاخص های تشخیص گرایش جنسی هر کدام برای آنکه تمامیت داشته باشند در قالب یک طرح کمی مسئله را بررسی کرده اند. در واقعیت همیشه این قالب ها درست نیستند و ممکن است همه مردم نتوانند گرایش خود را در آیینه این نظریات و مدل ها ببینند. اما تصوری از آنچه هست را تا حدی برای ما حاصل می کنند. هر یک از این سه تراز تشخیص گرایش جنسی مزایا و معایبی دارد.

2.4.1.     تراز کینزی: مزیت این تراز این است که درجاتی برای گرایش جنسی مشخص می کند. در واقع امر نیز ما همیشه به صورت مطلق در دو سر طیف یا وسط قرار نداریم. اما عیب این شاخص این است که جایی برای «بی جنس گرایی» فرض نمی کند و چنین افرادی را در نظر نمی گیرد.

2.4.2.     شاخص استورمز دقت بیشتری دارد و جای مشخصی برای افراد «بی جنس گرا» در نظر می گیرد و خصلت طیفی بودن برای گرایش جنسی در آن مفروض است. همچنین بر ویژگی دیگری تأکید می کند که عبارت است از فانتزی های جنسی نسبت به جنس دیگر. این ملاک برای تشخیص گرایش جنسی با داده های تجربی بیشتری سازگاری دارد. اما از سوی دیگر تنها بر این فانتزی های جنسی تأکید دارد و مفهوم تشخیص فرد از هویت جنسی اش نقشی را قایل نیست. این مسئله می تواند در تمایل فرد مؤثر باشد که چه تشخیصی در مورد هویت جنسی اش دارد.

2.5.           کلاین شاخص دقیقی از جهت تأکید بر مسئله دوره های تحول تشخیص هویت جنسی فرد در زندگی اش دارد. یک فرد ممکن است تغییراتی را از این جهت تجربه کند. اما در تراز کلاین امکانی نظری برای کسانی که معتقد به تغییر گرایش جنسی هستند پیش می آید. به همین جهت این شاخص می تواند مورد استفاده «تبدیل درمانی»[17] قرار گیرد که مدعی است می تواند گرایش جنسی را تغییر دهد. وقتی در این شاخص فرد گرایش جنسی خود را به صورت یک نمودار دگرگون شونده گزارش می دهد، تبدیل درمان ها که مدعی تغییر گرایش جنسی هستند می توانند مدعی چنین تغییری برای وضعیت ایده آل فرد شوند هرچند این شاخص برای چنین ادعای شبه علمی ترتیب داده نشده است. بلکه مسئله تشخیص هویت فرد در طی زمان برای اوست. یک همجس گرا ممک است در ابتدای تشخیص بلوغ جنسی اش رفتارهای خود را همجس گرایانه نامگذاری نکند و به تدریج ای هویت را برای خود تشخیص دهد. این موضوعی است که در مقاله بعدی مورد بررسی قرار خواهیم داد؛ اینکه هویت جنسی فرد چگونه ممکن است تغییر کند. اما ادعای تغییر در «هویت جنسی» به معنی امکان تغییر در «گرایش جنسی» نیست. این موضوع را نیز در مقاله دیگری تحت عنوان «آیا گرایش جنسی قابل تغییر است؟» شرح می دهیم.

2.6.           تشخیص هویت جنسیتی

چنانکه در مقاله نخست گفتیم گرایش جنسی چیزی جز هویت جنسیتی است. تا اینجا ما از ترازهای تشخیصی گرایش جنسی سخن گفتیم. اما نقش هویت جنسیتی در این ترازها چیست و آیا برای هویت جنسیتی نیز ترازهایی وجود دارد، به ویژه در مورد آنچه مربوط به اقلیت های جنسیتی است؟ این دو سوال را در دو زیر-بخش ادامه می دهیم.

2.6.1.     جایگاه نقش جنسیتی در ترازهای گرایش جنسی

هرچند در ترازهایی که ذکر شد جای مشخصی برای تشخیص هویت جنسیتی مطرح نمی شود، اما یک نسبت بنیادی میان نقش جنسیت و گرایش جنسی وجود دارد. همانطور که در مقاله پیشین ملاحظه کردیم (شماره 1.4) تصور فرد از نقش جنسیتی اش، هویت جنسیتی او را تشکیل می دهد. یک نفر خود را به عنوان مرد می شناسد. این آغاز تشخیص گرایش جنسی است. گرایش جنسی از طریق همجنس و غیر همجنس بودن افراد تعریف می شود. این مستلزم تشخیص نقش جنسیتی است که وجود دارد؛ مرد یا زن بودن.بنابراین از سویی به طور عمومی همیشه هویت جنسیتی فرد مفهوم بنیادی برای تشخیص گرایش جنسی است.

اما هویت جنسیتی همچنین در تشخیص گرایش جنسی اقلیتی نیز می تواند اهمیت داشته باشد. تا نیمه قرن بیستم فرض بر این بود که فرد همجنس گرا نقش جنسیتی معکوسی را می پذیرد. برای مثال مرد همجنس گرا نقش جنسیتی اش را زنانه طرح می کند، بنابراین گرایش او به یک مرد به عنوان همجنس گرایی از دگرجنس گرایی جدا می شد. اما در مورد گرایش مرد دگرجنس گرا چون هویت جنسیتی مردانه ای را می پذیرد یک دگرجنس گراست. اما این تصور نقش جنسیتی و اثر آن در تعیین گرایش جنسی می تواند محل خدشه باشد. همجنس گرایان مرد یا زن می توانند هویت جنسیتی خود را مردو زن بدانند اما به همجنس خود میل داشته باشند. این برخلاف تجربه هویت شناختی است که در همجنس گرایان وجود دارد. به همین جهت در تراز استورمز چنانکه مشاهده کردیم نقش جنسیتی با گرایش اروتیکی جابجا شد.

2.6.2.     تشخیص هویت جنسیتی اقلیتی

اگرچه تصور استورمز در مورد اینکه نقش جنسیتی نباید مبنای گرایش جنسی همجنس گرایان باشد درست است، اما از سوی دیگر نقش جنسیتی معکوس (نسبت به جنسیت بیولوژیکی) نیز مسئله ای است که از تراز توصیفی او و سایر ترازهای گرایش جنسی کنارگذاشته می شود. به نظر می رسد باید در شکلی مستقل مفهوم هویت جنسیتی و تیپ شناسی آن را دنبال کرد.

از نظر عرف میان هویت جنسیتی و اندام جنسی تطبیق وجود دارد؛ یعنی مرد کسی است که دارای اندام جنسی است که این اندام آلت مردانه قلمداد می شود و زن از نظر عرف کسی است که آلت جنسی اش بر اساس شکلی که دارد آلت زنانه خوانده شده است. بر اساس این نام گذاری ما کسانی را مرد و دسته دیگری را زن خوانده ایم. حال در صورتی که نقش جنسیتی ما با این مردانه/زنانه بودن آلت تطبیق کند هویت جنسیتی ما از سوی مردم متعارف قلمداد می شود. چنین کسانی اصطلاحاً سیسجندر [cisgender]  خوانده می شوند؛ یعنی افرادی که هویت جنسیتی که برای خود می شناسند از نظر عرف با اندام جنسی شان تطبیق می کند. اما کسانی هم هستند که از این تطبیق مورد نظر عرف فراتر می روند و هویت جنسیتی که برای خود قایل اند با اندام جنسی که مردم آن را مردانه یا زنانه نامیده اند تطبیق نمی کند. اصطلاحاً این دسته دوم را تراجنسی[Transsexual] نامیده اند.

اصطلاح تراجنسی در اثری از هنری بنجامین برای نخستین بار به طور دقیق تعریف و ترازی برای تشخیص هویت ایشان در نظر گرفته شد. بنجامین این تراز را همسوی با تراز کینزی به صورت یک طیف و شش مرتبه ای در نظر گرفت. همانطور که برای کینزی نیز حرکت طیف از یک گرایش مطلق به سمت یک سر دیگر طیف بود، در اینجا نیز حرکت از یک تمایل ضعیف به تراجنسی بودن به سمت یک تمایل قوی و اختلال گونه برای تراجنسی بودن است. او به صورت زیر این تراز را نمایش می دهد(Benjamin, 1966, p. 16):

 

نام

 

سنخ

 

گروه

شبه مبدل پوشی

 

I

گروه اول

مبدل پوش فتیشی

 

II

مبدل پوش حقیقی

 

III

تراجنسی بی نیاز به جراحی

 

IV

گروه دوم

تراجنسی نیازمند به جراحی تقریباً

 

V

گروه سوم

تراجنسی نیازمند به جراحی شدیداً

 

VI

در این تراز هویت جنسیتی تراجنسی در گروه اول صرفا امری مربوط به جابجایی در پوشش و نقش و ژست ها جنسیتی است. این امر ممکن است شکل یک اجرا و نمایش را داشته باشد و دلالت واقعی در آن نباشد. اما در گروه دوم این مبدل پوشی یا ژست ها و حرکات متفاوت با جنسیت بیولوژیک صرفاً شکل نمایشی ندارد و شخص تمایل جدی به تغییر در هویت جنسیتی اش دارد. در گروه سوم این تمایش به صورت یک اختلال در می آید و فرد را به طور جدی با زندگی جنسیتی اش دچار تعارض می سازد. در اینا مسئله تطبیق اندام جنسی بیولوژیک با هویت جنسیتی ای که فرد برای خود به رسمیت می شناسد مطرح می گردد.

در مورد چیستی تراجنسی ها و تراجنسیتی ها باید جداگانه سخن گفت. اما چنانکه از شاخص طیفی بنجامین بر می آید این مفهوم تمایلی هویتی در حوزه «جنسیت» و هویت مربوط به آن است. این موضوع به جهت اینکه مشکلاتی در زندگی فرد ایجاد می کند در روانشناسی هنوز تحت عنوان اختلال شناخته می شود.

برای تشخیص این اختلال گونه شاخص هایی نیز وجود دارد. معیارهای تشخیصی مورد اشاره در آنچه فهرست اختلالت روانی نامیده می شود، از سوی انجمن روانشناسی آمریکا اعلام می گردد. در نخستین نسخه این فهرست ) (DCM-III که که در آن مفهوم تراجنسی گرایی به عنوان اختلال ذکر شده شناخته می شود چنین ملاک هایی برای شخص تراجنسی بالغ ذکر شده است(APA, 1987, p. 76):

شاخص معاینه 302.50  برای تراجنسی گرایی

–        ناهمگونی مداوم و عدم تناسب با جنسیت مفروض (اندام جنسی بیولوژیک) شخص

–        مشغولیت مداوم دست کم دو سال برای خلاص شدن از شخصیت جنسی اولیه و ثانویه و کسب خصوصیت جنسی جنس مخالف

–        شخص باید بالغ بوده باشد.

 

در نسخه بعدی نیز این اختلال گونه تعریف شده است و همچنان موضوع مداومت و مقاومت تمایل فرد برای ایفای نقش معکوس جنسیتی به عنوان یک شاخص مطرح است. این امر به جهت آن است که تراجنسی زمانی شکل اختلال گونه می گیرد که زندگی عادی فرد در جامعه را مختل کند. برای یک مبدل پوش یعنی کسی که صرفاً اجرای یک نقش جنسیتی دیگرگونه اهمیت دارد یا کسانی که در نمایش های جنسیتی به عنوان دراگ کینگ [Drag King] یا دراگ کویین [Drag Queen] معرفی می شوند، مسئله به شکل حادی در نمی آید و پس از اجرا و نمایش همه چیز به نظم روزمره باز می گردد. اما برای یک تراجنسی این نظم خود مخلِّ تمایل اوست و بنابراین در ستیزی مداوم با تقشی است که جامعه به جهت اندام جنسیتی به او تحمیل کرده است.

در مواجه با این وضعیت دو مقوله دیگر نیز باید از یکدیگر تمیز داده شود:

الف) تراجنسی [Transsexual] : یعنی کسی که نقش جنسیتی که می خواهد داشته باشد با تلقی عرفی از اندام جنسی اش تطبیق نمی کند. او این نظم و تطبیق عرفی را می پذیرد اما نقش جنسیتی اش را مطابق با این الگوی عرفی نمی بیند. بنابراین می خواهد مطابق با همین نظم عرفی نقش جنسیتی اش را اجرا کند. این امر مستلزم تغییری در اندام بیولوژیک اوست. بنابراین در ترازبندی بنجامین مفهوم تراجنسی در گروه سوم از جدول او قرار می گیرد.

ب) تراجنسیتی [Transgender]: یعنی کسی که عدم تطبیق مذکور را در تغییر اندام جنسی اش نمی بیند بلکه صرفاً از هویت جنسیتی ای که برای او تعیین شده فراتر می شود و ستیز خود را نه با اندام جنسی بلکه با نقش از قبل تعیین شده جنسیتی اش دنبال می کند. بنابراین مانند تراجنسی در پی تغییر اندام جنسی نمی رود. می توان گفت تراجنسی چنانکه امروزه استفاده می شود مطابق با گروه اول و دوم در ترازبندی بنجامین است.

با استفاده از تعاریفی که در مقاله پیشین ذکر کردیم باید میان جنسیت بیولوژیکی [sex] و نقش جنسیتی [gender] تمایز قایل شد. چنانکه گفتیم اولی به جنسیت بر مبنای اندام جنسی اشاره دارد و دومی به شکل اجتماعی زن یا مرد بودن که مقوله ای اجتماعی است نه بیولوژیکی. در مورد تفکیک بالا نیز خوب است همین تفکیک را در نظر آوریم. تراجنسی تمرکز اش بر جنسیت بیولوژیکی است که به نظرش باید با جنسیت اجتماعی تطبیق پیدا کند. اما تراجنسیتی تمرکزش بر جنسیت اجتماعی است و آن را محور تغییر می شمارد. بنابراین تطبیق جنسیت مورد نظر اش را با جنسیت بیولوژیکی دنبال نمی کند و در پی جراحی نیز نمی رود.

2.5.6. هویت جنسیتی و فرهنگ

پذیرش هویت جنسیتی و تعارض با آن همیشه شکل نسبی پیدا می کند. برخی کارها که نقش جنسیتی مذکر را نشان می دهد ممکن است در یک فرهنگ عملی تراجنسی قلمداد نگردد. برای مثال در ایران در دوره قاجار رفتارهای خاصی مردانه تلقی می شده است و لباس خاصی برای مردان در نظر گرفته می شده. در دوره پهلوی این شاخص های جنسیتی تغییر کرده است و امروز پسر جوانی که لباس های تنگ می پوشد، رفتار لطیفی پیدا کرده است و نقش جنسیتی اش با زنان به صورت همدلانه تر و مؤدبانه تر در آمده است، ممکن است در مقایسه با شخصیت مرد داستان «حسین کرد» که باز مانده از دوره صفوی و قاجار است، یک زن یا یک مزلّف یا امرَد تلقی گردد. این امر همچنین از یک فرهنگ به فرهنگی دیگر متفاوت است. بنابراین تشخیص هویت جنسیتی شاخص های فرهنگی نیز دارد که این شاخص ها در فرهنگ های گوناگون یکسان نیست.

2.7.           جمعبندی و نتیجه گیری

شاخص ها یا ترازهای تشخیص گرایش جنسی تلاش کرده اند ویژگی طیفی بودن گرایش جنسی را در نظر بگیرند. این امر در کنار ضرورت کمیت پردازی علمی تنگناهایی برای این شاخص ها فرآهم ساخته است. این شاخص ها ممکن است با پیچیدگی های زندگی واقعی و نقش هایی که ما در عمل دنبال می کنیم تطبیق نکنند. علم مانند بسیاری مواقع با نگاهی کلی به امور می نگرد. اما طی این سال ها تلاش شده است تا این خط کشی های خشک و تیپ سازی های هندسی تا حد ممکن پیچیدگی ها را در نظر بگیرد. با این همه این دسته بندی ها به ما درکی ناراست از امور نمی دهد. می توان از این دسته بندی ها برای شناخت بهتر نظریات و تحقیقات علمی استفاده کرد و تا حد ممکن واقعیت زندگی اقلیت های جنسی را بازشناخت.

امروز در کنار طبقه بندی هایی که ذکر شد نامگذاری های بسیار دیگری نیز آفریده شده است که نمی توان به راحتی در ترازهای مورد اشاره قرارشان داد. به عنوان نمونه به این اصطلاحات توجه کنید:

هرمافرودیتیسم [Hermaphroditism]: این واژه ای قدیمی است که به هرمافرودیت پسر هرمس و آفرودیت دو تن از خدایان یونان باستان اطلاق می شود. پسری که آلت جنسی مردانه و پستان زنانه دارد. اما در زیست شناسی به گونه های دو جنسی اشاره دارد که هر دو اندام را دارا هستند. همچنین در انسان نیز به گونه های دو جنسی اشاره دارد.

تنوع جنسیتی [Gender Variant]: کسانی که به نقش جنسیتی واحدی، اعم از اینکه مطابق با جنسیت بیولوژیک شان باشد یا نه، پایبند نیستند و تنوعی از این گونه ها را برای خود دوست دارند و اجرا می کنند.

همه جنس گرایی[Pansexualism]: گرایش جنسی که تنها به دو جنس مذکر/مؤنث تمایل ندارد بلکه به اشکال بین جنسی مانند هرمافردیت ها نیز متمایل استو همچنین تنها به نقش کسی که یکی از نقش های جنسیتی زنانه/مردانه را دارد متمایل نیست، بلکه به کسانی که تنوع جنسیتی دارند نیز متمایل است.

این فهرست را می توان ادامه دارد. این اقسام و گونه های دیگر به راحتی روی نمودار ها قرار نمی گیرند و وقتی نموداری می سازیم گویا هنوز چیزی هست که بیرون می افتد. شاید این خصلت عمومی میل جنسی و جنسیت است که در برابر خط کشی ها مقاومت می کند. در بررسی هر یک از انواع گرایش جنسی می توان این مقوله های متنوع را بازشناخت که به راحتی ممکن است با یکدیگر خلط شوند. برای درک بهتر مقوله گرایش جنسی و هویت جنسیتی مراحل تشکیل این امور و تشخیص آن در فرد به صورت یک هویت اهمیت دارد. در مقاله بعدی این امر را بیشتر توضیح خواهیم داد.

 لینک به بخش سه لینک به صفحه معرفی مقالات

 

Bibliography

APA. (1987). Diagnostic and statistical manual of mental disorders. Washington DC: American Psychiatric Association.

Benjamin, H. (1966). Transexual phenomena. New York: Julian Press Publishers.

kinseyinstitute. (2013). The Heterosexual-Homosexual Rating Scale. Retrieved april 3, 2013, from kinseyinstitute: http://www.kinseyinstitute.org/research/ak-hhscale.html#what

Storms, M. D. (1980). Theories of Sexual Orientations. Journal of Personality and Psychology, 38 (5), 783-792.

 

 


[1]. «مرجان اهورایی، پناهجوی تراجنسیتی ایرانی در روز ۱۴ فروردین‌ماه ۱۳۹۲ در بیمارستانی در کایسری ترکیه،به دلیل عدم دسترسی به بهداشت و درمان مناسب و پیچیدگی‌های ناشی از عفونت ریوی جان خود را از دست داد.» سایت رادیو زمانه/صفحه دگرباش.

این سری مقالات به نام مرجان اهورایی منتشر می شود. زندگی او نمونه ای از شرایط سخت زندگی برای یک اقلیت جنسی است که نه در خانه خود از حقوق انسانی اش برخودار است و نه در شرایط ترک کشورش قادر به داشتن حداقل امکانات زندگی انسانی است. بدون آنکه وعده های خوش به آینده بدهیم، این صرفاً یادآوری است برای تغییری که در بسیاری چیزها لازم است. تغییر در نگاه مان به اولویت بندی های حقوق بشری که حقوق اقلیت های جنسی را عقب می راند و در برابر این مرگ ها سکوت می کند، تغییری در مناسبات حقوقی ای که پناهجویان را ماه و سال ها در شرایط گذر نگاه می دارد و زمینه این خسارت های انسانی است، و تغییری در نگاه مردم به اقلیت های جنسی.

[2] . Alfred Kinsey

[3]. Exclusively heterosexual with no homosexual

[4] . Predominantly heterosexual, only incidentally homosexual

[5] . Predominantly heterosexual, but more than incidentally homosexual

[6] . Equally heterosexual and homosexual

[7] . Predominantly homosexual, but more than incidentally heterosexual

[8] . Predominantly homosexual, only incidentally heterosexual

[9]. Exclusively homosexual

[10]. Wardell Pomeroy

[11] .Clyde Martin

[12]. Michael D. Storms

[13]. Homo-eroticism

[14] . Hetero-eroticism

[15] . Klein Sexual Orientation Grid

[16]. Firzt Klein (1923-2006)

[17]. Conversion Therapy