آخرین خبرها

گرایش جنسی و هم‌جنس‌گرایی

برگردان : بهمن عمویی

از سال ۱۹۷۵ انجمن روان‌شناسی آمریکا روان‌شناسان را فرا خوانده است تا در پاک‌کردن لکه‌ی ننگ بیماری ذهنی، که برای مدت طولانی به هم‌جنس‌گرایی و دو‌جنس‌گرایی نسبت داده شده است، پیشرو باشند. دانش روان‌شناسی در بهروزی افراد و گروه‌ها می‌کوشد و از این رو به آنچه این بهروزی را تهدید کند حساس است. ثابت شده که پیش‌داوری و تبعیضی که افراد دارای گرایش هم‌جنس‌گرا و دو‌جنس‌گرا به طور معمول تجربه می‌کنند، اثرات روانی منفی دارد. این مطلب به این قصد آماده شده که به کسانی که می‌خواهند مفهوم گرایش جنسی و اثر پیش‌داوری و تبعیض را بر دارندگان گرایش هم‌جنس‌گرا و دو‌جنس‌گرا بفهمند، اطلاعات دقیقی بدهد.

گرایش جنسی چیست؟

گرایش جنسی یعنی تمایل بلند‌مدت احساسی، عاطفی و/یا جنسی نسبت به مردان، زنان یا هر دو جنس. گرایش جنسی همچنین به معنی دریافت فرد از هویتش بر مبنای این تمایلات و رفتار‌های مرتبط به آنها و نیز عضویت او در اجتماع افراد دارای تمایلات مشابه است. تحقیقات چند دهه‌ای نشان داده است که گرایش جنسی طیفی است که از تمایل فقط به جنس دیگر تا تمایل فقط به هم‌جنس کشیده شده است. با این حال گرایش جنسی بیشتر در غالب سه دسته بررسی می‌شود: دگر‌جنس‌‌گرایی (داشتن تمایل احساسی، عاطفی یا جنسی به افراد جنس دیگر)، هم‌جنس‌گرایی (داشتن تمایل احساسی، عاطفی یا جنسی به افراد جنس خود فرد) و دو‌جنس‌گرایی (داشتن تمایل احساسی، عاطفی یا جنسی هم به مردان و هم به زنان). به این گستره‌ی رفتار‌ها و تمایلات در فرهنگ‌ها و کشور‌های گوناگون جهان اشاره شده است. بسیاری از فرهنگ‌ها برای توصیف کسانی که این تمایلات را ابراز می‌کنند، عنوان‌های هویتی را به کار می‌گیرند. در ایالات متحده پر بسامد‌ترین این عنوان‌ها لزبین‌ها یا زنان هم‌جنس‌گرا (زنان متمایل به زنان)، مردان گی یا مردان هم‌جنس‌گرا (مردان متمایل به مردان) و بایسکشوال‌ها یا دو‌جنس‌گرا‌ها (مردان یا زنان متمایل به هر دو جنس) هستند. با این حال بعضی افراد ممکن است عنوان‌های دیگری به کار برند یا از هیچ عنوانی استفاده نکنند.

گرایش جنسی با دیگر جنبه‌های جنس و جنسیت از جمله جنس زیست‌شناسی یا بیو‌لوژیک (ویژگی‌های کالبد‌شناسی یا آناتومیک، تن‌کرد‌شناسی یا فیزیولوژیک و ژنتیک وابسته به نرینگی و مادینگی)، هویت جنسی (دریافت روانی فرد از نرینه یا مادینه بودن، مرد بودن یا زن بودن) و نقش اجتماعی جنسیتی (عرف فرهنگی که رفتار مردانه و زنانه را تعریف می‌کند) متفاوت است.

به طور رایج، گرایش جنسی تنها یک ویژگی فردی پنداشته می‌شود مانند جنس، هویت جنسیتی یا سن. این دیدگاه ناکامل است، زیرا گرایش جنسی با نگاه به روابط فرد با دیگران تعریف می‌شود. افراد گرایش جنسیشان را به وسیله‌ی رفتار با دیگران، از جمله کنش‌های ساده‌ای مانند دست هم را گرفتن یا بوسیدن، نمایان می‌کنند. بنابراین، گرایش جنسی با روابط شخصی عاطفی، که پاسخگوی نیاز به عشق، وابستگی، و صمیمیت هستند، رابطه‌ی نزدیکی دارد. این روابط، علاوه بر رفتارهای جنسی، ابراز محبت غیر‌جنسی میان یک زوج، هدف‌ها و ارزش‌های مشترک، حمایت از یکدیگر، و احساس تعهد را در بر می‌گیرد. از این رو، گرایش جنسی تنها یک ویژگی شخصی در درون یک فرد نیست، بلکه گرایش جنسی یک فرد مشخص می‌کند که او ممکن است در میان کدام گروه انسان‌ها روابط رضایت‌بخش و کامل‌کننده بیابد؛ روابطی که برای بسیاری انسان‌ها بخشی مهم از هویت شخصی است.

چگونه کسی در‌می‌یابد که هم‌جنس‌گرا یا دو‌جنس‌گراست؟

بنابر درک علمی و تخصصی کنونی، تمایلات نخستینی که پایه‌ی گرایش جنسی بزرگسالی هستند به طور معمول از میانه‌ی کودکی تا دوره‌ی آغازین نوجوانی سر بر می‌آورند. این دسته تمایلات احساسی، عاشقانه، و جنسی ممکن است بدون هیچ تجربه‌ي قبلی جنسی رخ دهند. افراد حتی وقتی مجرد هستند می‌توانند گرایش جنسی خود را، چه هم‌جنس‌گرا، چه دو‌جنس‌گرا، و چه دگر‌جنس‌گرا، تشخیص‌دهند.

هم‌جنس‌گراها و دو‌جنس‌گراهای مختلف گرایش جنسی را به گونه‌های متفاوتی تجربه می‌کنند. بعضی افراد برای مدت طولانی می‌دانند که هم‌جنس‌گرا یا دو‌جنس‌گرا هستند و سپس به جستجوی روابط با دیگران برمی‌آیند. بعضی افراد نخست دست به کنش (فعالیت) جنسی می‌زنند (با شریکی از جنس مشابه و/یا جنس دیگر) و سپس نام روشنی به گرایش جنسیشان می‌دهند.وجود پیش‌داوری و تبعیض کنار آمدن با گرایش جنسی، به عنوان بخشی از هویت فردی، را برای بسیاری دشوار می‌کند. از این رو، پذیرفتن گرایش هم‌جنس‌گرا یا دو‌جنس‌گرا ممکن است روندی کند باشد.

چه چیز گرایش جنسی را ایجاد می‌کند؟

میان دانشمندان بر سر دلایل دقیق اینکه چرا یک شخص گرایش دگرجنس‌گرا، دوجنس‌گرا یا هم‌جنس‌گرا پیدا می‌کند اجماع وجود ندارد. با آنکه تحقیقات زیادی تاثیر احتمالی عوامل ژنتیک، هورمونی، رشدی ، اجتماعی، و فرهنگی را بر گرایش جنسی بررسی کرده‌اند، دلایل کافی به دست نیامده تا دانشمندان بتوانند نتیجه بگیرند که چه عامل یا عوامل مشخصی گرایش جنسی را تعیین می‌کند. بسیاری بر این گمان اند که طبیعت و پرورش، هر دو، نقش پیچیده‌ای دارند و بیشتر مردم یا امکان انتخاب ناچیزی در مورد گرایش جنسیشان دارند و یا هیچ انتخابی ندارند.

پیشداوری و تبعیض چه اثری بر زندگی هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان دارد؟

هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان در ایالات متحده به خاطر گرایش جنسیشان با پیشداوری، تبعیض و خشونت فراوانی روبرو هستند. پیشداوری شدید علیه هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان در بیشتر سده‌ی بیستم امری شایع بود. سنجش افکار عمومی در دهه‌های ۷۰، ۸۰ و ۹۰ میلادی به طور معمول نشان می‌دادند که در میان بخش‌های بزرگی از مردم نگرش‌های منفی شدیدی علیه هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان وجود دارد. هرچند به تازگی افکار عمومی به طور فزاینده‌ای با تبعیض بر مبنای گرایش جنسی مخالف شده است، هنوز ابراز دشمنی با هم‌جنس‌گرایان زن و مرد در جامعه‌ی معاصر آمریکا امری عادی است. پیشداوری علیه دوجنس‌گرایان نیز به همان اندازه رایج است. در حقیقت، افراد دوجنس‌گرا حتی ممکن است علاوه بر دگرجنس‌گرایان از سوی بعضی هم‌جنس‌گرایان نیز با تبعیض روبرو شوند.

تبعیض بر مبنای گرایش جنسی شکل‌های گوناگونی دارد. تعصب شدید علیه دگرباشان در جامعه‌ی آمریکا در میزان بالای آزار و خشونت علیه هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان بازتاب می‌یابد. بررسی‌های پرشماری نشان می‌دهند که توهین و آزار زبانی شنیدن در میان هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان تجربه ای فراگیر است. همین طور تبعیض علیه هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان در بازار کار و مسکن گسترده است. بیماری اچ.آی.وی/ایدز زمینه‌ی دیگری است که در آن پیشداوری و تبعیض علیه هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان اثرات منفی‌ای داشته است. در آغاز همه‌گیری، این تصور که اچ.آی.وی/ایدز «بیماری هم‌جنس‌گرایان» است در رسیدگی دیرهنگام به دگرگونی اجتماعی عظیمی که ایدز ایجاد کرد تاثیر داشت. مردان هم‌جنس‌گرا و دو‌جنس‌گرا به طور نامتناسبی دچار این بیماری شدند. ارتباط دادن ایدز به مردان هم‌جنس‌گرا و دوجنس‌گرا و این باور نادقیق نزد بعضی از مردم که همه‌ی مردان هم‌جنس‌گرا و دوجنس‌گرا به ایدز مبتلا هستند سبب بدبینی بیشتر به هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان شد.

تاثیر روان‌شناسی پیش‌داوری و تبعیض چیست؟

پیش‌داوری و تبعیض اثرهای اجتماعی و فردی دارد. در سطح اجتماعی، پیش‌داوری و تبعیض علیه هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان در کلیشه‌های متداول در مورد این افراد نمود می‌یابد. این کلیشه‌ها، با اینکه به واقعیتی تکیه ندارند، دوام می‌یابند و بهانه‌ی رفتار نابرابر با هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان می‌شوند. برای مثال، ایجاد تنگنا در فرصت‌های شغلی، سرپرستی فرزند، و به رسمیت شناختن خویشاوندی معمولا با پیش‌فرض‌های قالبی درباره‌ی هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان توجیه می‌شوند.

در سطح فردی نیز این پیش‌داوری و تبعیض می‌تواند پی‌آمدهای منفی داشته باشد، به ویژه اگر هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان بکوشند گرایش جنسی خود را پنهان یا انکار کنند. با آنکه بسیاری از هم‌جنس‌گرایان یاد می‌گیرند که با ننگ اجتماعی هم‌جنس‌گرایی کنار بیایند، این گونه پیشداوری‌ها می‌توانند اثرات منفی جدی بر سلامت و بهروزی آنها داشته باشند. تاثیر داغ ننگ بر افراد و گروه ها ممکن است به خاطر ویژگی‌های دیگری مانند نژاد، قومیت، مذهب، و ناتوانی کم یا زیاد شود. ممکن است برخی هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان با سرزنش کمتری روبرو شوند و در مورد برخی دیگر نژاد، جنس، مذهب، ناتوانی، یا ویژگی‌های دیگر تاثیر منفی پیش‌داوری و تبعیض را بدتر کند.

پیش‌داوری، تبعیض و خشونت گسترده‌ای که هم‌جنس‌گرایان با آن روبروی اند خطرات مهمی برای سلامت روانی هستند. پیشداوری جنسی، تبعیض بر مبنای گرایش جنسی، و خشونت علیه هم‌جنس‌گرایان منابع اصلی فشار روانی بر هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان هستند. با اینکه حمایت اجتماعی برای کنار آمدن با فشار روانی حیاتی است، نگرش ضد هم‌جنس‌گرایی و تبعیض می‌تواند یافتن این حمایت را برای ‌هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان دشوار کند.

آیا هم‌جنس‌گرایی یک نابهنجاری ذهنی است؟

خیر، ‌گرایش‌های هم‌جنس‌گرایی و دوجنس‌گرایی نابهنجاری ذهنی نیستند. بررسی‌ها هیچ رابطه‌ی ذاتی میان هیچ یک از این گرایش‌های جنسی و آسیب‌شناسی روانی نشان نمی‌دهند. رفتار دگر‌جنس‌گرایی و رفتار هم‌جنس‌گرایی، هر دو، رویه‌های طبیعی جنسیت انسان هستند. هر دو در دوره‌های تاریخی و فرهنگ‌های گوناگون و بسیاری ثبت شده اند. با وجود ماندگاری کلیشه‌هایی که  ‌هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان را افرادی پریشان‌حال می‌نمایاند، چند دهه پژوهش و تجربه‌ی بالینی همه‌ی سازمان‌های پزشکی و سلامت روانی جریان اصلی این کشور (آمریکا م.) را به این نتیجه رسانده که این گرایش‌ها شکل‌های طبیعی تجربه‌ی انسانی هستند. هم‌جنس‌گرایی و دوجنس‌گرایی شکل‌های طبیعی پیوند انسان‌ها هستند. بر این پایه است که این سازمان‌های جریان اصلی مدت‌هاست که هم‌جنس‌گرایی را یک نابهنجاری روانی به شمار نمی‌آورند.

درمان به قصد تغییر گرایش جنسی از هم‌جنس‌گرایی به دگرجنس‌گرایی

همه‌ی سازمان‌های بزرگ سلامت روانی نگرانی خود را از درمان‌هایی که مدعی تغییر گرایش جنسی هستند آشکار کرده‌اند. تا به امروز، هیچ پژوهش علمی معتبری تاثیر داشتن یا بی‌خطر بودن درمان‌هایی را که می‌خواهند گرایش جنسی را تغییر دهند (موسوم به درمان جبرانی یا تبدیلی)، نشان نداده است. به علاوه، گمان می‌رود که ترویج درمان‌های تغییری کلیشه‌ها را نیرو بخشد و شرایط را برای هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان سخت‌تر کند. این امر در مورد هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایانی که در محیط‌های مذهبی محافظه‌کار‌تر بزرگ می‌شوند به طور ویژه‌ای محتمل به نظر می‌آید.

یک درمانگر در درمان فردی که با شیفتگی خود به هم‌جنسش مشکل دارد باید به او کمک کند تا: فعالانه با پیشداوری اجتماعی نسبت به هم‌جنس‌گرایی کنار بیاید، مسایل برآمده از تضاد‌های درونی‌اش را حل کند، و فعالانه بکوشد زندگی شاد و رضایت‌بخشی داشته باشد. سازمان‌های حرفه‌ای سلامت روانی از اعضایشان می‌خواهند که به حق تصمیم‌گیری افراد (مراجعین) احترام بگذارند، در برخورد با مراجعین به نژاد، فرهنگ، قومیت، سن، جنسیت، هویت جنسیتی، گرایش جنسی، مذهب، وضعیت اجتماعی-اقتصادی، زبان، و ناتوانی آنها توجه کنند و تعصب نسبت به این عوامل را از بین ببرند.

«برون‌آیی» چیست و چرا مهم است؟

عبارت «برون‌آیی» برای اشاره به چندین جنبه‌ی زندگی هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان به کار می‌رود: خودآگاهی از علاقه به هم‌جنس، در میان گذاشتن این علاقه با یک یا چند نفر، آشکار کردن علاقه به هم‌جنس برای همه، و خود را عضوی از اجتماع هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان دانستن. به دلیل خطر رودررو شدن با پیشداوری و تبعیض، بسیاری در برون‌آیی درنگ می‌کنند. برخی پنهان کردن هویت خود را برمی‌گزینند، برخی تصمیم به برون‌آیی در شرایط خاص می‌گیرند، و برخی به طور بسیار همگانی برون‌آیی می‌آیند.

برون‌آیی، به طور معمول، از نظر روانی قدم مهمی برای هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان است. بررسی‌ها نشان داده است که داشتن حس مثبت نسبت به گرایش جنسی خود و درهم‌آمیختن این گرایش با زندگی خود بهروزی و سلامت روانی بیشتری را فراهم می‌کند. این درهم‌آمیختن بیشتر در گرو آشکار کردن هویت خود نزد دیگران و همچنین شاید پیوستن به جامعه‌ی دگرگونه‌گان است. داشتن امکان مطرح کردن گرایش جنسی خود با دیگران حمایت اجتماعی را دسترس می‌کند و حمایت اجتماعی نیز برای سلامت ذهنی و بهروزی روانی ناگزیر است. هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان نیز، مانند دگرجنس‌گرایان، از اینکه بتوانند در زندگی خود با خانواده، دوستان، و آشنایانشان شریک شوند و از پشتیبانی آنها بهره‌مند شوند سود می‌برند. از این رو، شگفت نیست که هم‌جنس‌گرایانی که می‌پندارند باید گرایش جنسی‌شان را پنهان کنند بیشتر از آنها که آشکارا هم‌جنس‌گرایند دچار مشکلات سلامت روانی می‌شوند. این افراد حتی مشکلات سلامت فیزیکی بیشتری هم دارند.

گرایش جنسی و برون‌آیی در نوجوانی

نوجوانی دوره‌ای است که افراد راه خود را از والدین جدا می‌کنند و مستقل شدن را آغاز می‌کنند. نوجوانی می‌تواند دوره‌ی آزمون باشد. بسیاری جوانان احساسات جنسی خود را به پرسش می‌گیرند. آگاهی یافتن از احساسات جنسی یک مرحله‌ی طبیعی رشد در دوره‌ی نوجوانی است. گاهی نوجوانان احساسات یا تجربه‌های هم‌جنس‌گرایانه‌ای دارند که باعث سردرگمی درباره‌ی گرایش جنسی‌شان می‌شود. با گذشت زمان، این سردرگمی کاهش می‌یابد و اشخاص گوناگون به نتیجه‌های متفاوتی می‌رسند.

بعضی نوجوانان به رفتار هم‌جنس‌گرایانه میل دارند و به آن مشغول می‌شوند، ولی گاه به خاطر داغ ننگ گرایش غیردگرجنس‌گرا، خود را هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا معرفی نمی‌کنند. برخی نوجوانان احساس علاقه‌ی طولانی مدت به هم‌جنس دارند، اما به فعالیت جنسی نمی‌پردازند یا شاید برای دوره‌های متنوعی به رفتار دگر‌جنس‌گرایانه می‌پردازند. به دلیل ننگی که با علاقه به هم‌جنس‌ همراه است، بسیاری از جوانان پیش از آنکه از نظر جنسی با شریکان هم‌جنس فعال شوند یا علایق خود را با دیگران در میان بگذارند، سال‌ها با احساس علاقه‌ به هم‌جنس زندگی می‌کنند.

این روند کشف علاقه به هم‌جنس برخی جوانان را به یک هویت هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا راه‌نمایی می‌کند. برای برخی، به رسمیت شناختن این هویت گیجی و پریشانی را پایان می‌بخشد. اگر این جوانان از پشتیبانی والدین و دیگران برخوردار شوند، اغلب می‌توانند زندگی سالم و رضایت‌بخشی داشته باشند و روند معمول رشد نوجوانی را سپری کنند. هر چه فرد هنگامی که هویت غیردگرجنس‌گرا را می‌پذیرد جوان‌تر باشد، منابع درونی و بیرونی کمتری در دسترس خواهد داشت. از این رو، جوانانی که زود برون‌آیی می‌کنند به طور ویژه‌ای به پشتیبانی والدین و دیگران نیاز دارند.

جوانان هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا بیشتر از دیگران در مدرسه با مشکلاتی مانند زورگویی و تجربه‌های ناخوشایند روبرو می‌شوند. این تجربه‌های ناخوشایند با پی‌آمد‌های منفی‌ای مانند اندیشه‌ی خودکشی، و فعالیت‌های پرخطر مانند سکس بدون محافظت و مصرف الکل و مواد همراه هستند. از سوی دیگر، به نظر می‌آید سلامتی و سلامت روانی بسیاری دیگر از جوانان هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا نیز بیشتر از دیگران در خطر نیست. هر جا که این مشکلات رخ می‌نمایند، رابطه‌ی تنگاتنگی با تعصب و تبعیض در محیط دارند. پشتیبانی افراد مهم در زندگی نوجوان می‌تواند نقطه‌ی مقابل موثری در برابر تعصب و تبعیض باشد.

پشتیبانی در خانواده، در مدرسه، و در گستره‌ی جامعه خطر را کاهش می‌دهد و رشد سالم را تقویت می‌کند. جوانان نیاز به توجه و پشتیبانی، انتظار بالا و به‌جا، و تشویق شدن به مشارکت فعالانه با هم‌سالانشان دارند. جوانان هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرایی که با وجود فشارها موفق هستند-مانند همه‌ی نوجوانانی که با وجود فشارها موفق هستند-بیشتر آنهایی هستند که توانایی اجتماعی بالایی دارند، مهارت‌های حل‌مسئله‌ی بالایی دارند، مستقل و با اراده هستند، و به آینده با خوشبینی می‌نگرند.

در همین رابطه، برخی از جوان‌ها هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا پنداشته می‌شوند، زیرا از نقش‌های جنسیتی سنتی پیروی نمی‌کنند (نقش‌ جنسیتی به معنی عرف فرهنگی درباره‌ی ظاهر و رفتار مناسب «مردانه» و «زنانه» است.) چه این جوانان خود را دگرجنس‌گرا بدانند چه هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا، به خاطر این پندار که هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا هستند، با پیشداوری و تبعیض روبرو می‌شوند. بهترین پشتیبانی از این جوانان داشتن مدرسه و گونه‌ای شرایط اجتماعی‌ است که ادبیات و رفتار تبعیض‌آمیز را بر نتابد.

بهتر است جوانان هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا در چه سنی بیرون بیایند؟

پاسخ ساده یا مطلقی برای این پرسش وجود ندارد. خطرها و منفعت‌های بیرون آمدن جوانان در شرایط گوناگون متفاوت است. برخی جوانان در خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که پشتیبانی از گرایش جنسیشان روشن و پایدار است. این جوانان هنگام برون‌آیی، حتی در سن پایین، با خطر کمتری روبرو می‌شوند. جوانانی که در خانواده‌های کمتر حمایت‌گر زندگی می‌کنند ممکن است در برون‌آیی با خطر بیشتری روبرو ‌شوند. همه‌ی جوانانی که برون‌آیی می‌کنند ممکن است تعصب، تبعیض، یا حتی خشونت را در مدرسه، گروه اجتماعی، محل کار، و اجتماع هم‌دینان تجربه کنند. خانواده، دوست، و مدرسه‌ی حمایت‌گر سپر مهمی در برابر تأثیر منفی این تجربه‌ها هستند.

سرشت روابط هم‌جنس‌گرایانه چیست؟

تحقیقات می‌گوید بسیاری از هم‌جنس‌گرایان روابط متعهدانه می‌خواهند و دارند. برای مثال، داده‌های پیمایشی (آمارگیری علمی م.) نشان می‌دهد که ۴۰٪ تا ۶۰٪ مردان هم‌جنس‌گرا و ۴۵٪ تا ۸۰٪ زنان هم‌جنس‌گرا هم‌اکنون در یک رابطه‌ی عاشقانه هستند. در همین راستا، داده‌های همه‌پرسی سال ۲۰۰۰ ایالات متحده نشان می‌دهد که در ۵/۵ میلیون زوجی که با هم زندگی می‌کردند ولی ازدواج نکرده بودند، یک زوج از هر نه زوج (۵۹۴۳۹۱ زوج) هم‌جنس بودند. هر‌چند داده‌های همه‌پرسی، به طور نزدیک به یقین، کمتر از آمار واقعی زوج‌های هم‌جنسی که با هم زندگی می‌کنند است، این داده‌ها می‌گویند که ۳۰۱۰۲۶ خانوار هم‌جنس مرد و ۲۹۳۳۶۵ خانوار هم‌جنس زن در ایالات متحده وجود دارد.

با اینکه بررسی‌ها روشن کرده‌اند که کلیشه‌ها درباره‌ی هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان گمراه‌کننده هستند، این کلیشه‌ها دوام می‌یابند. برای مثال، یک دیدگاه قالبی این است که روابط هم‌جنس‌گرایان ناسالم و ناشاد است. در حالی که تحقیقات نشان می‌دهند که زوج‌های هم‌جنس‌ و دگرجنس در معیار‌های رضایت از رابطه و تعهد با هم برابرند.

کلیشه‌ی دیگر این است که روابط هم‌جنس‌گرایان و دو‌جنس‌گرایان ناپایدار است. در حالی که بر خلاف خصومت اجتماعی موجود با روابط هم‌جنس‌گرایانه، پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بسیاری هم‌جنس‌گرایان روابط پردوامی تشکیل می‌دهند. به عنوان مثال، داده‌های پیمایشی می‌گویند که ۱۸٪ تا ۲۸٪ زوج‌های هم‌جنس مرد و ۸٪ تا ۲۱٪ زوج‌های هم‌جنس زن ۱۰ سال یا بیشتر با هم زندگی کرده‌اند. به علاوه، این گمان معقولی‌است که اگر زوج‌های هم‌جنس به اندازه‌ی برابر با زوج‌های دگر‌جنس از پشتیبانی و حق به رسمیت شناخته شدن روابطشان برخوردار شوند، پایداری زوج‌های هم‌جنس نیز بهبود می‌یابد; این حقوق همان حقوق و مسئولیت‌های قانونی همراه با ازدواج هستند.

پندار نادرست و متداول دیگر این است که هدف‌ها و ارزش‌های زوج‌های هم‌جنس‌ با زوج‌های دگرجنس یکی نیست. در واقع، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که عواملی که بر رضایت از رابطه، تعهد، و پایداری رابطه تأثیر می‌گذارند به طور قابل توجهی نزد زوج‌های هم‌جنسی که با هم زندگی می‌کنند و زوج‌های دگرجنس متأهل یکسان اند.

پژوهش‌های بسیار کمتری در باره‌ی تجربه‌های کسانی که خود را دوجنس‌گرا می‌شمارند در روابطشان وجود دارد. اگر این افراد در روابط هم‌جنس‌گرایانه باشند، به گمان، با همان پیشداوری‌ها و تبعیض‌هایی روبرو می‌شوند که زوج‌های هم‌جنس برابر خود دارند. اگر در روابط دگر‌جنس‌گرایانه باشند، تجربه‌هایشان می‌تواند شبیه به تجربه‌های کسانی باشد که خود را دگرجنس‌گرا می‌دانند، مگر اینکه به عنوان دوجنس‌گرا بیرون بیایند؛ در این صورت، به گمان، با برخی از پیشداوری‌ها و تبعیض‌هایی که اشخاص هم‌جنس‌گرا تاب می‌آورند روبرو می‌شوند.

آیا هم‌جنس‌گرایان می‌توانند والدین خوبی باشند؟

بسیاری از هم‌جنس‌گرایان والد هستند؛ باقی آرزوی والد بودن دارند. در همه‌پرسی سال ۲۰۰۰ ایالات متحده، ۳۳٪ خانوارهای زوج‌های هم‌جنس زن و ۲۲٪ خانوارهای زوج‌های هم‌جنس مرد دست کم یک فرزند زیر ۱۸ سال در خانه دارند. با اینکه داده‌های قابل مقایسه وجود ندارند، بسیاری هم‌جنس‌گرایان مجرد هم فرزند دارند و بسیاری زوج‌های هم‌جنس نیز والدین پاره‌وقت فرزندانی هستند که در خانه‌ی دیگری زندگی می‌کنند.

با افزایش حضور اجتماعی و بهبود وضعیت حقوقی والدین هم‌جنس‌گرا (در آمریکا م.)، برخی نگرانی‌هایی را در باره‌ی بهروزی فرزندان این خانواده‌ها مطرح کرده‌اند. بیشتر این پرسش‌ها بر اساس پندارهای قالبی منفی درباره‌ی هم‌جنس‌گرایان طرح می‌شوند. پرسش بیشتر تحقیقات در این زمینه این است که آیا فرزندانی که والدین هم‌جنس‌گرا بزرگ می‌کنند در مقایسه با فرزندانی که والدین دگرجنس‌گرا بزرگ می‌کنند پایین‌تر قرار می‌گیرند یا نه. رایج‌ترین این پرسش‌ها و پاسخ‌های آنها از این قرار اند:

آیا فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا نسبت به فرزندان والدین دگر‌جنس‌گرا مشکلات بیشتری با هویت جنسی دارند؟ برای مثال، آیا این فرزندان در هویت جنسیتی (زنی و مردی) و/یا رفتار نقش جنسیتی (رفتار زنانه و مردانه) مشکل پیدا می‌کنند؟ پاسخ برآمده از پژوهش‌ها روشن است: هویت‌های جنسی و جنسیتی (از جمله هویت جنسیتی، رفتار نقش جنسیتی، و گرایش جنسی) در فرزندان مادران هم‌جنس‌گرا و فرزندان والدین دگر‌جنس‌گرا به یک شکل رشد می‌کنند. در مورد فرزندان پدران هم‌جنس‌گرا تحقیقات بسیار اندکی انجام شده.

آیا فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا در رشد شخصی در زمینه‌های غیر از هویت جنسی مشکل دارند؟ برای مثال، آیا فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا نسبت به بحران‌های ذهنی آسیب پذیرترند؟ آیا مشکلات رفتاری بیشتری یا سلامت روانی کمتری از دیگر همسالان دارند؟ این بار هم بررسی‌ شخصیت، درک از خود، و مشکلات رفتاری تفاوت‌های ناچیزی میان فرزندان مادران هم‌جنس‌گرا و فرزندان والدین دگر‌جنس‌گرا نشان دادند. در مورد فرزندان پدران هم‌جنس‌گرا تحقیقات بسیار اندکی انجام شده.

آیا بیشتر امکان دارد که فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا در روابط اجتماعی مشکل داشته باشند؟ برای مثال، آیا همسالانشان آنها را دست می‌اندازند یا به شیوه‌ی دیگری با آنها بدرفتاری می‌کنند؟ بار دیگر، شواهد می‌گویند که فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا با همسالانشان و با بزرگسالان روابط اجتماعی طبیعی دارند. تصویری که از این تحقیقات بر می‌آید این است که فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا از یک زندگی اجتماعی مناسب گروه سنیشان برخوردار هستند و با همسالان‌، والدین، اعضای خانواده، و دوستانشان به خوبی ارتباط برقرار می‌کنند.

آیا بیشنر امکان دارد که یکی از والدین یا یکی از دوستان و آشنایان والدین به این فرزندان آزار جنسی برسانند؟ هیچ دلیل علمی برای ترس از اینکه والدین یا یکی از دوستان و آشنایان هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرای والدین به فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا آزار جنسی برسانند وجود ندارد.

به طور خلاصه، علوم اجتماعی نشان داده‌اند که نگرانی‌هایی که به طور معمول در باره‌ی فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا مطرح می‌شوند بی‌پایه هستند. این نگرانی‌ها، به طور کلی، در پیشداوری و پندار‌های قالبی درباره‌ی هم‌جنس‌گرایان ریشه دارند. در مجموع، تحقیقات حاکی از این هستند که فرزندان والدین هم‌جنس‌گرا در رشد، تطبیق، و سلامت کلی‌ تفاوت مشخصی با فرزندان والدین دگرجنس‌گرا ندارند.

برای از میان بردن پیشداوری و تبعیض نسبت به هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان چه می‌توان کرد؟

هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایانی که می‌خواهند به کاهش پیشداوری و تبعیض کمک کنند می‌توانند گرایش جنسی خود را با دیگران در میان بگذارند، البته ضمن اینکه احتیاط می‌کنند و مراقب حفظ امنیت خود هستند. همچنین، می‌توانند عقاید خود را برای یافتن کلیشه‌های ضد هم‌جنس‌گرایی بکاوند. مي‌توان از اجتماع هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان-و همچنین دگرجنس‌گرایان حمایت‌گر-پشتیبانی گرفت.

دگرجنس‌گرایانی که می‌خواهند به کاهش پیشداوری و تبعیض کمک کنند، می‌توانند واکنش خود را به کلیشه‌های ضد هم‌جنس‌گرایی و به پیشداوری‌ها بسنجند. همچنین، می‌توانند عامدانه با افراد هم‌جنس‌گرا و دوجنس‌گرا آشنا شوند و با افراد و گروه‌های هم‌جنس‌گرا و دوجنس‌گرا در جنگ با پیشداوری و تبعیض همکاری کنند. دگرجنس‌گرایان معمولا جایگاه خوبی برای این دارند که از دیگر دگرجنس‌گرایان بخواهند که به سرشت پیشداورانه و تبعیض‌آمیز باورها و رفتار خود بیندیشند. همراهان دگرجنس‌گرا می‌توانند خواستار قوانین ضد تبعیضی شوند که گرایش جنسی را نیز در بر بگیرند. همچنین، می‌توانند بکوشند تا بیرون آمدن امن شود. اگر هم‌جنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان هر گاه بخواهند بتوانند گرایش جنسی‌شان را عمومی کنند، دگرجنس‌گرایان فرصتی خواهند داشت تا با افراد آشکارا هم‌جنس‌گرا تماس شخصی برقرارکنند و آنها را به عنوان یک شخص ببینند.

مطالعه‌ی پیشداوری، از جمله پیشداوری نسبت به هم‌جنس‌گرایان، همواره نشان داده است که اگر اعضای گروه اکثریت با اعضای گروه اقلیت کنش و برهم‌کنش داشته باشند، پیشداوری کاهش می‌یابد. در راستای این الگوی عمومی، یکی از قدرتمند‌ترین عوامل موثر در اینکه دگر‌جنس‌گرایان هم‌جنس‌گرایان را بپذیرند ارتباط شخصی با یک فرد آشکارا هم‌جنس‌گراست. نگرش ضد هم‌جنس‌گرایانه در کسانی که یک دوست یا عضو خانواده‌ی هم‌جنس‌گرا دارند، بسیار کمتر متداول است، به ویژه اگر فرد هم‌جنس‌گرا گرایش خود را به طور مستقیم به فرد دگرجنس‌گرا گفته باشد.

مرجع:

American Psychological Association. (2008). Answers to your questions: For a better understanding of sexual orientation and homosexuality. Washington, DC: Author. [Retrieved from www.apa.org/topics/sorientation.pdf.]

Copyright © 2008 American Psychological Association