آخرین خبرها
هوموفوبیا انسان‌هراسی است؛ نه همجنسگراهراسی!

هوموفوبیا انسان‌هراسی است؛ نه همجنسگراهراسی!

– وفا مهرآیین

انسان‌ها در روزمرگی خود به ندرت درباره مقوله‌بندی‌هایی می‌پرسند که از آنها در گفتگوها و شیوه تفکر خود بهره می‌برند. اغلب بدون آگاهی درباره مبنای بسیاری از این دسته‌بندی‌ها آنها را طبیعی، از پیش‌تعیین‌شده و موجود در عالم واقع فرض می‌کنند و نمی‌دانند این فعالیت‌ ذهنی ماست که به منظور فهم واقعیت، با سازوکار ویژه خود، جهان پیچیده پیرامون را متناسب با هدف خاصی مرزبندی می‌نماید. این مقوله‌ها طبیعی، از پیش تعیین‌شده و در عالم خارج به صورت انضمامی وجود ندارند؛ با این حال به گونه‌ای در ذهن ما خود را حقیقی نشان می‌دهند که اندیشیدن و استدلال‌ورزی در ساحت‌های مختلف به خصوص درباره امور اخلاقی و ارزش‌گذاری کنش‌های انسانی را می‌توان به‌شدت در ارتباط با همین نگرش به هستی معنادار دانست.

تمایز گذاشتن بین افرادی که هویت جنسیتی و گرایش جنسی آنها متفاوت از دیگران است، در زمره همین فعالیت‌های دستگاه‌شناختی بشر است؛ پس شایسته است تا از مبنا، هدف و ذهنیتی سراغ گرفت که با کشیدن مرز بین این گروه از انسان‌ها موجب پدیدار شدن عنوان دگرباش شده است.

وقتی سخن از دیگربودگی به میان می‌آید، [خواه به دلیل تفاوت در هویت و گرایش جنسی خواه هر امر دیگری مانند رنگ پوست، قوم و قبیله یا زبان تکلم] بلافاصله مفهوم متقابل آن یعنی خود نیز در ذهن فعال می‌شود. دوگانه «خود/دیگری» پیش‌فرض می‌گیرد که مرزی واقعی وجود دارد که این دو مقوله را به صورت حقیقی از هم جدا کرده است؛ در نتیجه منطقی می‌نماید که نتوان با دو امر جدا از هم رفتاری یکسان داشت؛ بنابراین ضروری است شرایط خاص ویژه‌ی آنها را در نظر گرفت. اما این شرایط خاص چیست؟

دست‌کم می‌توان دو ذهنیت را در نظر گرفت که هر یک معطوف به هدف خاص خود شکاف بین خود و دیگران را واقعی فرض کرده‌اند: خودِ ما دگرباشان و دیگران؛ بنابراین شرایط خاص را هر یک از این دو گروه بنابر چشم‌انداز [Perspective] خود به شیوه‌ی خاص خود می‌توانند بیان کنند. از همین رو با ملاحظه‌ی این شرایط، هدفِ از این مرزبندی یا همان واقعیت‌انگاری ملاک هویت معطوف به جنسیت دانسته خواهد شد.

برای مثال هدف فعالان دگرباش حقوق اجتماعی همجنسگرایان، دوجنس‌گرایان و تراجنسیتی‌ها تحقق شرایط برابر حقوق شهروندی خود با دیگران است؛ این بدان معناست که شکافی واقعی در ساحت حقوقی جامعه وجود دارد که برای از بین بردن آن بایستی از وجود هویت معطوف به جنسیت دگرباشان سخن به میان آورد.

همچنین هدفِ رژیمِ انحصارطلبِ دگرجنسگرایانه، نفیِ موجودیت واقعی دگرباشان از لحاظ وجود شناختی در ساحت طبیعت یا سلب حقوق شهروندی در ساحت قوانین و مقررات حقوقی است. این رژیم با تاکید بر ارزش اخلاقی تولیدِمثل به عنوان دلیل اساسی جواز رابطه جنسی، شرایط خاص زیست دگرباشان را مخالف ارزش‌های اخلاقی خود نشان می‌دهد؛ همین مخالف نشان دادن دگرباشان با مساله‌ای مانند تولید انسان، در ناخودآگاه افراد احساس هراس را تولید می‌کند؛ زیرا ضدانسانی بودن شیوه‌ی زیست آنها به اذهان القا می‌شود. در نتیجه احساس همدلی به عنوان ویژگی اساسی ارتباط هنجارمند بین انسان‌ها با دگرباشان در بهترین حالت تبدیل به نگاه بیمارگونه به آنها می‌گردد.

از سوی دیگر فعالان حقوق اجتماعی مبتنی بر باور به کرامت ذاتی انسان به دلیل برخورداری از حق انتخاب در گزینش شیوه‌ی زیست جنسی، اصل اخلاقی احترام به عقلانیت فردی تمام انسان‌ها را دلیلی موجه برای برداشتن دیوارهای جدایی بین خود و دیگران قلمداد می‌کنند و در عین حال روابط جنسی یا گرایش جنسی یا هویت جنسی دیگران را به دیده‌ی تردید و انکار نمی‌نگرد؛ یعنی خود و دیگری را در معنای انسانیت مشترک می‌بینند و اصلا از این روست که خواستار حقوق برابر و به رسمیت شناخته شدن در بدنه اجتماع به شیوه‌ای مشابه با دیگر انسان‌ها هستند.

کوتاه آنکه اگر انسانیت را امری تلقی کنیم که هیچ قیدی دیگر مثلا رنگ پوست، قومیت، زبان تکلم و … در معنای آن دخالتی اساسی ندارد و نباید از آن به عنوان دیواری حائل بین انسان‌ها یاد کرد؛ آنگاه همچنان‌که مرزی معتبر برای تقسیم‌بندی انسان‌ها به طبقه‌بندی‌هایی مانند سرخ‌پوست‌ها، عرب‌ها و ترک‌زبان‌ها وجود ندارد؛ زیرا همگی در معنای انسانیت با هم مشترک‌اند، پس هرگونه طبقه‌بندی به نیت از بین بردن همدلی بین انسان‌ها در ساحت روابط اجتماعی به صورت ایدئولوژیک موجب می‌شود تا بیگانه‌پنداری انسان‌ها نسبت به یکدیگر از لحاظ اخلاقی موجه جلوه‌گر شود و اعضای خانواده‌ی انسانی تصویری محدود از دایره‌ی انسانیت را به صورت غیرمعقول دخیل در استنتاج‌های ذهنی و کارکردهای عملی نمایند.

بنابراین برای به رسمیت شناختن ایده‌ی آزادی و عقلانیت بشری شایسته است تا تمام این مرزها به منظور محافظت از آرمان انسانیت و از بین بردن هراسِ تهدیدکننده روابط انسانی بخردانه بی‌اعتبار قلمداد گردند. به بیان دیگر اگر انسان‌ها را همنوعان خود فرض کنیم که با ملاحظه‌ی مجهز بودن به ویژگی توانش تفکر و اراده‌ی آزاد توانسته است تاکنون در رقابت طبیعی به زیست خود در کره خاکی ادامه دهد، آنگاه معقول نیست تا برای موفقیت در تداوم حیات با تقسیم‌بندی انسان‌ها به خودی/دیگری از نیروهای حیات‌بخش افراد مختلف به هدف منافع ایدئولوژیک غیرانسانی پشتیبانی کرد. این جدایی‌افکنی هم به ضرر دگرباشان است؛ زیرا زمان و انرژی مضاعف برای اثبات همدلی خود به دیگران و شناساندن خود در مقوله انسان برابر با دیگران می‌تواند صرف فعالیت‌های مفید مشترک‌المنافع با دیگر انسان‌هایی شود که اکنون خود در هراس از دیگربودگی دگرباشان رنج می‌برند.

هوموفوبیا صرفن هراس ناشی از طبقه‌بندی‌های ایدئولوژیک و بدون پشتوانه بر مبنای معیارهایی مانند هویت جنسی و جنسیتی نیست، بلکه هراس از مواجهه با واقعیت موجودی طبیعی تحت عنوان هوموساپینس است که در پی سال‌ها زیست بر کره‌ خاکی عقلانیت را ابزار خاص او می‌توان لحاظ کرد که بنیان کرامت ذاتی شناخته می‌شود. فراموش نکنیم اگر راهی به رهایی از قیدوبندهای محدودکننده‌ی آزادی بشر در کار باشد، با هدف تشویق به حیات صلح‌آمیز با دیگر همنوعان و تامین احساس امنیت از رهگذر آشنایی با دیگران محقق خواهد شد؛ هراس از دگرباشان بیماری ذهنی است که نمایش عملی آن را در کنش‌های انسانی مشاهده می‌کنیم؛ پس هر «خود»ی برای آزاد زیستن بایستی در ابتدا پیش‌فرض‌های فکری و حوزه‌ی شناخت خود را از توهم‌های انسان‌ستیزانه درباره «دیگران» پاک کند؛ وگرنه جهانِ ما غیر از همدلی انسانی امکانِ دیگری برای خوشبختی و بهروزی در اختیار انسان قرار نداده است.

رنگین کمان انسانی رنگارنگ‌تر بادا !

منبع تصویر