آخرین خبرها
پیدایش هوموفوبیای درونی از رهگذر ساختارهای اجتماعی

پیدایش هوموفوبیای درونی از رهگذر ساختارهای اجتماعی

وفا مهرآیین

سردبیر وب‌سایت ایرکو

جورج واینبرگ برای اولین بار در کتاب جامعه و همجنسگرای سالم به بحث روانشناختی از هوموفوبیا پرداخت[1] و مدعی شد کسانی که از همجنسگرایان هراس دارند و در رفتارها و باورهای خود نسبت به آنان نفرت، انزجار و خشونت نشان می‌دهند، در واقع مبتلا به بیماری «همجنسگراهراسی» هستند.

از آن روز تاکنون بحث درباره همجنسگراهراسی و علل پیدایش آن در شاخه‌های مختلف روانشناسی مورد بررسی قرار گرفته است. اما همچنان جدای از دلایل روانشناختی می‌توان دلایل اجتماعی و فرهنگی را به عنوان زمینه‌ساز پیدایش هوموفوبیا نام برد.

در جامعه‌ای که باورهای هنجاری افراد را فرهنگ دگرجنسگرا مشخص کرده است و در عین حال از لحاظ سیاسی و فرهنگی نیز هر روزه این باورها تقویت می‌شود، فرایند برهم‌کنشی تاثیر فرد بر جامعه و جامعه از فرد در حیطه‌ی مسائل جنسی به قدری پیچیده می‌نماید که گاه با مواردی روبرو می‌شویم که حتی خود افراد دگرباش را نیز قربانی این بیماری می‌یابیم.

هرچند وقتی ما از هوموفوبیا سخن به میان می‌آوریم، آنچه به ذهن مخاطب می‌رسد هراسی است که در ذهن و ضمیر دگرجنسگرایان از همجنسگرایان وجود دارد ولی بیایید در ادامه از روایتی بهره ببریم که تصور ما از پیامدهای این بیماری را ملموس‌تر نشان دهد.

فرض کنید در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که ساختارهای اجتماعی، هنجار “فرزندآوری” را چنان امری مهم و مرکزی قلمداد می‌کند که گویی کسانی که ازدواج کرده‌اند و پس از مدتی فرزندی نیاورده‌اند،  به قطع دچار بیماری ناتوانی جنسی هستند و یا دست‌کم انسانی نرمال قلمداد نمی‌شوند. هنگامی که این ارزش اجتماعی در تداوم خود، با بازخواست و پرسش اطرافیان و افزایش فشارهای اجتماعی همراه شود، این افراد باید در هزاران لحظه به دیگران از اعضای خانواده خود گرفته تا محل تحصیل، کار، آشنایان، اقوام و دوستان، پاسخگوی چرایی «فرزندناآوری» خود باشند.

بی‌تردید اگر به تدریج تحمیل این شرایط برای فرد به آستانه‌ای برسد که بهنجار بودن و تداوم زیست اجتماعی سالم -به زعم جامعه‌- را خواستار باشد، اجبار و ضرورت در نفی «خود» به منظور نپذیرفتن انگ نابهنجار را برمی‌تابد. در این میان باز به شرایط پیشین همراه نبودن همسر وی در باور به فرزند نیاوردن را بیافزایید.

به نظر می‌رسد درصد کمی از افراد جامعه باشند که در برابر هجمه‌های بیرونی و ارزش‌های تحمیلی مقاومت کنند. اما در این امر تردیدی نیست که بیشتر این افراد قبل از اقدام عملی به منظور فرزندآوری سعی در قبولاندن بهنجار بودن فرزندآوری در خود می‌کنند.

دقیقن همین روند درباره مساله‌ی همجنسگرایی نیز صدق می‌کند. گاه فرد همجنسگرا بر اثر فشارهای جامعه‌ی بیرونی و نیز اطرافیان چنان از نابهنجار بودن خود خسته می‌شود که حاضر است خودسانسوری را بپذیرد و تحت شرایط حاضر به حیات خود ادامه دهد.

اما هوموفوبیا دقیقا جایی رخ می‌دهد که فرد نه تنها خودسانسوری را روا می‌داند بلکه ساختارهای قواعد اجتماعی بیرونی را به تدریج درونی کرده و خود نیز با تقویت آن ساختارها از همجنسگرایی می‌هراسد. در این مرحله غالبا با کنش‌هایی همراه با نفرت‌پراکنی و خشونت‌های کلامی سعی در این دارد که نه تنها همجنسگرایان دیگر را نپذیرد بلکه هویت جنسی خود را نیز انکار کرده و بر این باور تحمیلی از سوی اجتماع مهر تایید بگذارد که هراس از همجنسگرایان به عنوان افراد نابهنجار، خود رفتاری بهنجار است.

شاید جالب باشد که بدانیم کم نیستند تعداد همجنسگرایانی که دست‌کم در دوره‌ی زمانی خاصی هوموفوبیا را تجربه کرده‌اند و یا در صدد نفی هویت جنسی خود به رفتارهای جنسی دگرجنسگرایانه پرداخته‌اند؛ اما سرانجام یا در سکوت خود هویت دگرباشانه خویش را پذیرفته‌اند و یا به یکباره دست به آشکارسازی زده‌اند.

گزارش‌های آماری دقیقی از این رابطه درباره جامعه ایرانی نمی‌توان ارائه داد، اما مبتنی بر مشاهدات فعالان برابری حقوق دگرباشان، مواردی از این دست بسیار گزارش شده است به گونه‌ای که می‌توان سرایت ذهنی آن را از جامعه ایرانی به جامعه دگرباش معقول دانست.

مسلما نیاز به ابراز هویت جنسی ناشی از سائقه اصیل انسان به برقراری ارتباط واقعی با دیگران است. فردی که دایم با نقاب بر چهره زندگی می‌کند نه تنها فرصت را برای دیگران محدود می‌کند تا با وی در رابطه‌ای واقعی قرار گیرند بلکه خود نیز با شخصیتی دیگرگونه مجبور است تا همیشه یا به روابط ساختگی‌اش ادامه دهد یا با القا و تلقین به خود که “من همجنسگرا نیستم” کماکان از درد و رنج هوموفوبیا در عذاب باشد.

لازم به یادآوری نیست که در این میان مهم‌ترین امری که بر شیوع و رواج هوموفوبیا در میان همجنسگرایان دامن می‌زند، ساختارهای اجتماعی و تعاریف برساخته محیطی است که تحت تاثیر اتوریته‌های فرهنگی و مذهبی و سیاسی، راه را برای ابراز وجود اقلیت‌های جنسی محدود کرده‌اند. شاید در برخی اذهان چنین پرسشی مطرح باشد که مگر بهنجار بودن از لحاظ جنسی چقدر در روابط بین آدمیان تاثیرگذار است؟

البته در اینجا صرف مساله هویت جنسی/جنسیتی مطرح نیست بلکه عواقبی که از پس پذیرش و ابراز آن فرد را با خود درگیر می‌کند مهم می‌نماید. بازهم با اشاره به مثال فرزندآوری، تصور کنید زوجی را که سال‌هاست قصد فرزندآوری ندارند اما از جانب محیط افراد مورد پرسش واقع می‌شوند و هرروزه مجبور هستند تا درباره این موضوع پاسخگو باشند. در بسیاری از مواردی که افراد به دلایل طبیعی و عدم توانایی نتوانسته‌اند فرزندی داشته باشند به دور از چشم دیگران و با وانمودکردن به فرزندآوری طبیعی، حضانت کودکانی را پذیرفته‌اند یا از روش‌های بارداری دیگری بهره برده‌اند، بدون اینکه بخواهند این مساله را شفاف برای دیگران بیان کنند. دلیل بسیار واضح است: هیچ یک از این ‌افراد دوست ندارند به ایشان با چشم انسان غیرمتعارف و نابهنجار نگریسته شود. قدرت توالد و زایش در فرهنگ دگرجنسگرا مهم‌ترین ارزش و هنجار برای هویت جنسی افراد است. به بیان عامیانه، هر کس سنگی بر گور خویش می‌خواهد و با اجاق کور نمی‌توان ماحصلی برای زندگی بهنجار انتظار داشت. این تعبیرات حتی در دیگر فرهنگ‌های دگرجنسگرایی با الفاظی مانند ابتر به معنای دم‌بریده خود را پدیدار می‌کند. ذهنیتی دگرجنسگرایی که فاکتور اصلی مشروعیت بخشی به ازدواج را فرزندآوری می‌داند.

دقیقا همین مساله درباره وضعیت همجنسگرایی صادق است. ترس همجنسگرایان از این است که دیگران به ایشان به دیده نابهنجار بنگرند. در جامعه‌ای که ارزش‌های دگرجنسگرایانه چنان در اذهان رسوخ و بر زبان جاری است که همواره ادبیات کوچه و بازار مشحون از الفاظ رکیک جنسی مرتبط با فرهنگ دگرجنسگرایانه است، احتمالن هر کسی حاضر نیست تمام ابعاد زندگی خود را صرفا به خاطر ابراز کردن هویت جنسی‌اش به خطر بیاندازد.

حتی در گام های بعد از آشکار سازی هویت جنسی نیز این هوموفوبیا می‌تواند تاثیر منفی خود را بر حرکت برابری‌طلبانه حقوق همجنسگرایان نشان دهد. شاید بتوان تلاش‌های برخی همجنسگرایان در دوران اخیر برای قانونی‌سازی فرایند حضانت فرزند و یا ثبت ازدواج به سبک دگرجنسگرایانه را از همین منظر بررسید. البته نمی‌توان منکر شد برخی به سبب علاقه‌ی فردی و یا دیگر عوامل شخصی دست به چنین کاری می‌زنند اما در عین حال از حیث تحلیل جامعه‌شناختی نمی‌توان منکر شد که بسیاری از کنش‌های فعالان حقوق همجنسگرا تحت تاثیر ساختارهای جنسیتی دگرجنسگرایانه واقع شده است. این هراس از «دیگربودگی» و «دگرباشی» تاثیر خود را حتی بر فعالیت‌های جامعه محور همجنسگرایان نشان می‌دهد.

نکته اساسی آن نیست که در پی نفی حق حضانت یا ازدواج به سبک رسمی باشیم بلکه تذکر به این امر را بایسته است که مبادا جامعه دگرباش دچار هوموفوبیایی شود که این‌بار دغدغه همسان‌سازی سبک زندگی دگرجنسگرایانه را در سر بپروراند و این مسايل درجه‌‌ی چندم را با اصل اساسی حق حضور در جامعه و برخورداری از حقوق برابر شهروندی اشتباه بگیرد.

[1] Society and the Healthy Homosexual. New York: St. Martin’s Press, 1972.