همجنسگرایی، طبیعت یا تربیت؟ - سازمان دگرباشان جنسی ایران

نویسنده:بردیا

علت تراشی برای همجنسگرایی از کجا آغاز شد؟ پاسخ دقیق به این سوال نیازمند مطالعات دقیق تاریخی و جامعه شناسانه است ولی می توان حدس زد که جستجوی علت برای همجنسگرایی از همان زمانی آغاز شده باشد که جهتیابی های متنوع جنسی زیر پرچم گرایش غالب یعنی دگرجنسگرایی تبدیل به تابو شدند. آغاز این روند تابوسازی، حال در هر برهه از تاریخ که رخ داده باشد، منجر به ایجاد موجی از نظریات علت شناسانه ی متفاوت و بعضاً متضاد شد که بعضی از آنها و شاید بسیاری از آنها علیرغم عدم همخوانی با جدیدترین یافته های علمی، هنوز بین اقشار زیادی از مردم رواج دارند.

تعریف مسئله: همجنسگرایی چیست؟

همجنسگرایی به جاذبه ی رمانتیک و یا جنسی بین اعضای یک جنس یا جنسیت گفته می شود. به طور کلی گرایش جنسی دارای چند مولفه ی جداگانه است که شامل این موارد می شود: تمایل جنسی (یعنی میزان جاذبه ی شهوانی که فرد نسبت به همجنس و یا غیرهمجنس خود احساس می کند)، هویت جنسی (تصور و هویتی که شخص از گرایش جنسی خود دارد و خود را همجنسگرا/دگرجنسگرا/دوجنسگرا تعریف می کند)، رفتار جنسی (اینکه فرد عملاً با کدام جنسیت/جنسیت ها رابطه ی جنسی برقرار می کند)، و جاذبه ی رمانتیک.

در تست هایی که برای طبقه بندی اشخاص از نظر گرایش جنسی تهیه می شود، معمولاً برای هر کدام از این مولفه ها سوالات جداگانه ای طرح می شود. بسیار ممکن است که شخصی در هر یک از این مولفه ها امتیازی متفاوت از مولفه های دیگر بگیرد. مانند کسی که با بسیاری از همجنس هایش رابطه ی جنسی برقرار کرده و امتیاز بالایی در مولفه ی «رفتار جنسی» دریافت نموده است، ولی خود را اصلاً همجنسگرا نمی داند و امتیاز حاصله اش در مولفه ی «هویت جنسی» پایین است. در نهایت از ترکیب امتیازات بدست آمده در این مولفه ها می توان شخص را تا حدی به عنوان همجنسگرا، دوجنسگرا، یا دگرجنسگرا دسته بندی نمود.

در این نوشتار و نوشتارهای بعدی مربوط به آن نیز هر گاه کلمه ی همجنسگرایی به کار برده شود، منظور همین مقیاس کلی نهایی است و نه صرف رفتار همجنسگرایانه یا گرایش همجنسگرایانه. مگر اینکه در همان بخش به عنوان توضیح چنین آورده شود.

به طور کلی فرضیه هایی که درباره ی علل همجنسگرایی ذکر می شود را می توان در سه گروه طبقه بندی کرد.

گروه اول: نظراتی اند که یا به هیچ وجه ساختار علمی ندارند و قابل استناد یا بررسی نیستند، یا نظریاتی اند که به علت پیشرفت علم مدت مدیدی است از دور خارج شده اند. به عنوان مثال می توان نگاه کلیسا به همجنسگرایی از قرون وسطی را مثال زد که آن را نتیجه ی فریب خوردن انسان از موجودی به نام شیطان می داند. مثال دیگر می تواند نظر فروید، پدر روانکاوی جهان باشد که همجنسگرایی را در مردان به نبود الگوی صحیح مردانگی در خانواده (دور بودن پدر یا سلطه گر بودن مادر) و در زنان به عقده های ناشی از نداشتن آلت تناسلی مردانه نسبت می داد.

بعلاوه می توان انبوه عقاید فله ای عوام در زمینه ی همجنسگرایی را نیز به همین دسته اضافه کرد چون علیرغم اینکه تصورات اینچنینی کاملاً در جامعه جا افتاده اند و از مقبولیت فراوان برخورداند، اما فاقد هر گونه پایه و اساس علمی و آماری هستند. بعضی از این تصورات عبارتند از: «محدودیت در رابطه ی جنسی با جنس مخالف سبب همجنسگرا شدن اشخاص می شود». «مردانی که در کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند در بزرگسالی همجنسگرا می شوند». «همجنسگرایی پدیده ای جدید و مدرن است». «همجنسگرایی در اثر تبلیغ مطبوعات، رسانه ها، یا تهاجم فرهنگی غرب در جوامع ایجاد می شود». «همجنسگرایی ابداع امپریالیسم/کمونیسم است» (بسته به عقاید ایدئولوژیک گوینده)

اعتقاد به نظریات اینچنینی نه تنها در قشر بی اطلاع و عامه ی جامعه، که گاهی حتی در میان خواص یا تحصیل کردگان نیز دیده می شود. چنان که مثلاً شاهدیم خانم نویسنده ای در نوشته ای که اخیراً در همین رادیو زمانه منتشر شد علیرغم فراوانی منابع علمی در دسترس در زمینه ی گرایشات جنسی، همچنان مصرانه تاکید دارد که علت همجنسگرایی اشخاص در ایران، محدودیت ایشان در برقراری رابطه با جنس مخالف است.

 

ایراد نظریات دسته بندی شده در گروه اول:

در یک جمله، ایراد این نظریات فقدان پشتیبانی علمی آنهاست. این ادعاها یا صرفاً غیرقابل ارزیابی هستند (موجودی ناپیدا به نام شیطان وجود دارد که انسان را گمراه کرده و سبب همجنسگرایی می شود) یا روش علمی آنها را غیرقابل قبول ارزیابی کرده است[1].

هنگامی که شخصی ادعا می کند که مثلاً همجنسگرایی معلول مورد تجاوز قرار گرفتن اشخاص در دوران کودکی است، می بایست ادله ی علمی نیز تایید کننده ی چنین ادعایی باشند تا بتوان آن را به عنوان نظریه ای معتبر قبول نمود. پروسه ی علمی بررسی چنین گزاره ای نیز کاملاً روشن است: محقق ابتدا جامعه ای آماری فراهم می کند که در آن تعداد کافی از همجنسگرایان و دگرجنسگرایانی که در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته اند و تعداد کافی دیگری که دچار چنین معضلی نشده‌اند حضور داشته باشد. در نهایت نیز از طریق بررسی شاخص های آماری و آنالیز واریانس، وجود یا عدم وجود رابطه ی منطقی بین این معضل و گرایش جنسی اعضای جامعه اثبات می شود.

تمامی تحقیقاتی که این روند منطقی را رعایت کرده اند، به این نتیجه ختم شده اند که گرایش جنسی اشخاص در جامعه تحت تاثیر هیچ کدام از عوامل یاد شده در گروه اول، و یا اعتقادات عوامانه ی دیگری از این دست نیست.

گروه دوم: این گروه شامل نظراتی می شوند که به تدریج طی نیمه ی دوم قرن بیستم و پس از تحقیقات آلفرد کینزی شکل گرفتند و از اصول روش علمی پیروی می کردند. این مطالعات به نتایجی ختم شدند که تئوری های قابل قبول تری از گروه اول ارائه کردند اما حوزه ی مطالعه در این برهه آن قدر گسترده و پراکنده بود که جمع بندی کلی و خلاصه ای از این تحقیقات امکان پذیر نبود و مقالات مروری حاصل از آنها نیز علاوه بر حجم بالا، از یکدستی و نظم کافی برخوردار نبودند. بعضی از دلایل ارائه شده در این گروه برای تفاوت در گرایشات جنسی اشخاص عبارتند از:

توضیحات ژنتیکی، مکانیزم های جنینی مانند تئوری آندروژن قبل از تولد و یا ایمنی زایی آنتی ژن HY در رحم مادر، مکانیزم های مربوط به رشد نورونی و مغزی و تمایزیابی جنسی مغز مانند تفاوت های سوماتیک و تفاوت در آناتومی مغزی.

گروه سوم: نسل جدیدی از تحقیقاتند که می توان آنها را ادامه ی راه گروه دوم دانست. این مطالعات علاوه بر پیروی از روش علمی، کار خود را از بررسی کلی عواملی آغاز کردند که گرایش جنسی اعضای جامعه را تحت تاثیر خود قرار می دهند. در این تحقیقات، تمام عوامل موثر احتمالی بر گرایشات جنسی در سه دسته ی بزرگ گنجانده شده اند: ژنتیک، اثر محیط مشترک، و اثر محیط غیر مشترک. پیش از اینکه نتایج حاصل از این تحقیقات را ذکر کنیم لازم است تعریف خلاصه ای از هر یک از این عوامل ارائه شود وگرنه خواننده در انتهای این نوشتار و هنگام تفسیر نتایج دچار گمانه زنی و اشکال خواهد شد.

تاثیر ژنتیک یا وراثت پذیری، به اثرات حاصل از انتقال ماده ی وراثتی از والدین به فرزند اطلاق می شود. در این تحقیقات معمولاً اثر عامل ژنتیک به صورت تاثیر پایه[2] ذکر می شود و آن به معنی مقدار اثری است که عامل ژنتیک به تنهایی و بدون در نظر گرفتن سایر عوامل دخیل در بروز صفت مورد نظر، ایجاد خواهد نمود.

برای یافتن میزان وراثت پذیری یک صفت، معمولاً از مقایسه ی فراوانی نسبی آن در دوقلوهای همسان و غیرهمسان استفاده می شود. دوقلوهای همسان، از تخمک بارورشده ی یکسانی ساخته می شوند بنابراین ماهیت ژنتیکی کاملاً یکسانی با هم دارند، در حالی که دوقلوهای غیرهمسان، از دو تخمک جداگانه ی بارور شده ساخته شده اند و تنها حدود نیمی از ژن هایشان با هم مشابه است. با توجه به اینکه شرایط دیگر مانند شرایط رحمی یا محیط خانواده برای هر دو قل یکسان است، پس هر چه شباهت صفتی در دوقلوهای همسان بیشتر از شباهت آن در دوقلوهای غیرهمسان باشد، احتمال وراثتی بودن آن صفت نیز بالاتر می رود.

هنگام صحبت در مبحث «طبیعت یا تربیت؟» و میزان تاثیر ژنتیک، معمولاً تصور غالب مردم دچار کژفهمی ها و برداشت های غلطی است که نشان از درک ناصحیح مفهوم «وراثتی بودن» دارد. مهم ترین این اشتباهات که خصوصاً در مبحث «ژنتیک و همجنسگرایی» بسیار رواج دارد این است که وراثت پذیری سنجه ای فردی در نظر گرفته شود. برای توضیح بیشتر مثالی می زنیم:

تصور کنید تحقیقی اعلام کند وراثت پذیری گرایشات جنسی 70 درصد است. این به این معنی نیست که 70 درصد از همجنسگرایی آقای ایکس به علت ژنهایش و 30 درصد آن به علت محیط به وجود آمده است. بلکه این عدد نشان دهنده ی میزان تاثیر این عامل (یعنی ژنتیک) بر تفاوت های بین فردی در صفتی مشخص (گرایشات جنسی) در جمعیتی مشخص در زمانی مشخص است. به عبارت دیگر، این عدد بیانگر این مطلب است که 70 درصد از تفاوت هایی که در گرایش جنسی بین اشخاص مورد مطالعه دیده شده با عامل ژنتیک قابل توجیه است و 30 درصد دیگر با عامل دیگری توجیه می شود.[3]

محیط: به هر عامل موثری غیر از عامل ژنتیک، محیط گفته می شود. یعنی برخلاف تصور عموم که محیط را صرفاً به تربیت و خانواده و فرهنگ و محیط رشد تعبیر می کنند، باید در نظر داشت که عوامل فیزیولوژیک و زیستی و مثلاً شرایط درون رحم نیز جزو اثرات محیطی دسته بندی می شوند.

محیط مشترک، به عوامل محیطی ای گفته می شود که برای هر دو فرزند دوقلو یکسان است. مانند وضعیت اقتصادی یا فرهنگی خانواده، تربیت خانوادگی، اخلاق والدین و دیگر خواهران و برادران، عرف و فرهنگ جامعه، تاثیر رسانه های عمومی و تبلیغات، و مانند آن.

در نوشتار بعدی نتایج معتبرترین تحقیقات انجام شده درباره ی عوامل موثر بر گرایشات جنسی افراد ذکر شده و مورد بحث قرار خواهد گرفت، و از همه مهمتر درباره ی مفهوم محیط غیرمشترک نیز توضیح کوتاهی داده خواهد شد.

 


[1] – روش علمی: مجموعه ای از قواعد برای بررسی یک پدیده که به کسب دانش منتهی می شود. یک روش تحقیقی برای این‌که علمی به‌شمار آید باید بر پایه شواهد مشاهده‌پذیر، تجربی و قابل اندازه‌گیری بنا شده‌باشد و از اصول استدلالی مشخصی پیروی کند. داده ها و مراحل کار باید تکرار پذیر باشند. نتایج به طور بی طرفانه اتخاذ شده و در نهایت طبقه بندی گشته و به ایجاد قواعدی علمی ختم شوند.

[2]  – Main Effect

[3] – اعداد ذکر شده تنها به عنوان مثال آورده شده اند و واقعی نیستند.

برای عضویت در کانال تلگرام ایرکو اینجا کلیک کنید
عضو شوید!