آخرین خبرها

مقدمه‌ای بر ترنس‌سکشوالیتی

این مقاله قصد دارد تا به‌طور ساده اما دقیق، همه‌چیزهای مربوط به ترنس‌سکشوالیتی را توضیح دهد.ترنس‌سکشوالیتی، عارضه‌ای مادرزادی است. علتِ ترنس‌سکشوالیتی، تغییراتی است که در مقدار هورمون در رَحِم ایجاد می‌شود. اگر این تغییرات در طولِ زمانِ خاصی ایجاد شوند (یعنی وقتی مغز جنین در حال شکل‌گیری است) سلول‌ها «پیام»های اشتباه دریافت می‌کنند. اگر جنینْ پسر باشد، مغز نمی‌تواند پیام را دریافت کند و به مغزِ یک مُذکر تبدیل شود. اگر جنینْ دختر باشد، مغزش پیامِ اشتباهی دریافت می‌کند و به مغزِ مُونث تبدیل نمی‌شود. بدنِ جنین یا نوزاد اما خیلی تغییر نمی‌کند. این بدان خاطر است که مغز به چیزهای شیمیایی‌ای مثل هورمون، بسیار بسیار حساس و تاثیرپذیر است.وقتی این کودک به دنیا می‌آید، در ظاهر همه‌چیزش خیلی طبیعی و نرمال است. مثل سایر دخترها یا پسرها به نظر می‌رسد. هرچند، مغزِ نوزاد اما مغزی است که متعلق به جنسِ مخالف است. مغزها جنسیت دارند. مغز مردها یا مذکرها جریان‌های متفاوتی از مغز زن‌ها یا مونث‌ها دارد. این مساله در مورد همه‌ی حیوانات صادق است. این عارضه‌ی مادرزادی برای موش‌ها و گربه‌ها و سگ‌ها و شامپانزه‌ها و پرندگان و خلاصه همه‌ی دیگر پستانداران اتفاق می‌افتد. اگر این عارضه برای مارها یا حشرات یا مارمولک‌ها اتفاق بیافتند، نمی‌توانیم شناسایی‌اش کنیم. چون رفتار آن‌ها را به‌سختی می‌توان مشخص کرد. انسان‌ها هم حیوان هستند. بنابراین، برای ما انسان‌ها هم پیش می‌آید.وقتی نوزادِ ترنس‌سکشوال بزرگ می‌شود و رشد می‌کند، علایمِ آن در سنین پایین (معمولا حدود پنج‌سالگی) خود را نشان می‌دهد. نوزادهای پسر شبیه نوزادهای دختر عمل می‌کنند، و نوزادهای دختر شبیه نوزادهای پسر. آن‌ها رفتاری طبیعی دارند، چون واقعا همان کسی هستند که هستند، یعنی مغزشان این‌طوری است. مغز جایی است که «خویشتنِ» فرد در آن قرار دارد. مغز همان شخص است. نوزاد مثل خودرویی است که راننده‌اش مغز اوست. مغز، راننده‌ی ماست.همین‌که ترنس‌سکشوال بزرگ می‌شود و رشد می‌کند، از این‌که بدنِ اشتباهی دارند بسیار رنج می‌برند و اذیت می‌شوند. مدام به آن‌ها گفته می‌شود که تمام احساسات و خواسته‌ها و فکرهای‌شان اشتباه است. درست است که از بیرون شبیه پسرها به نظر می‌رسند، اما مثل دخترها رفتار می‌کنند، چون واقعا دختر هستند. آن‌ها به‌خاطر همین مساله کتک می‌خورند، اذیت می‌شوند، مورد تنفر واقع می‌شوند، طرد می‌شوند، برچسب می‌خورند، و حتی کشته می‌شوند. همین مساله در مورد ترنس‌سکشوالی که از بیرون ظاهری دخترانه دارد اما درون‌اش واقعا پسر است، و وقتی می‌خواهند خودِ واقعی‌شان باشند، آن‌ها هم توهین می‌شنوند و کتک می‌خورند و اذیت می‌شوند و به‌شان گفته می‌شود که مثل دخترها باید رفتار کنند.برای فهمیدنِ وضعیتِ ترنس‌سکشوال‌ها فرض کنید که خودتان هستید و همانی هستید که همین الان هستید، اما به‌ناگهان بدنی پیدا می‌کنید که متعلق به جنسِ مخالفِ شماست. تمامِ دنیا فکر می‌کن که شما همیشه، از زمان تولدتان، همین‌جوری بوده‌اند. با این همه، شما می‌دانید که واقعا چه هستید و جنسِ اصلیِ شما چیست. همه اما با شما متناسب با ظاهر و بدن‌تان رفتار می‌کنند. یعنی دیگر اجازه ندارید که کارهایی که دوست دارید یا برای‌تان نرمال و طبیعی است را انجام دهید. وقتی سعی می‌کنید تا خودِ واقعی‌تان باشید، مجازات می‌شوید. و وقتی می‌خواهید جوری رفتار کنید که متناسب با ظاهر و بدن‌تان باشد، سختی‌های فراوانی را تجربه می‌کنید، چون این‌جور رفتارها متناسب با خودِ واقعی‌تان نیست، و این‌جور رفتارها را نمی‌فهمید. تلخ‌تر این است که شما می‌دانید بدن‌تان باید اشتباهی شده باشد. می‌دانید که چه اندامی احتیاج دارید و چه اندامی اضافی است. تمامِ بدن‌تان این «اشتباه» را احساس می‌کند. شما به‌عنوان یک ترنس‌سکشوال می‌دانید که بدن‌تان باید یک‌جورِ دیگری احساس کند، اما نمی‌کند. مجبورید تا به دست‌شوییِ «اشتباهی» بروید، «اشتباهی» بنشینید، «اشتباهی» بیاستید، «اشتباهی» راه بروید. همه‌چیز اشتباهی است، و همیشه احساس می‌کنید بدنِ قلابی دارید. و فکر می‌کنید که هیچ راهی وجود ندارد این چیزهای «اشتباه» را درست کنید. تمامِ زندگی‌تان ناامید هستید و احساسِ بدبختی می‌کنید. اگر مثلِ خودتان (مثلِ مغزتان) رفتار کنید، مردم از شما متنفر می‌شوند. اگر متناسب با ظاهرتان (بدن‌تان) رفتار کنید، خودتان از خودتان متنفر می‌شوید. و همین چرخه همیشه هست و بدن‌تان احساس می‌کند که بسیار اشتباهی است.مساله به همین جا ختم نمی‌شود. وقتی به بلوغ می‌رسید، بدن‌تان شروع به تغییر می‌کند و رشد می‌کند و هورمون‌های جنسی در بدن‌تان فعال می‌شود. این هورمون‌ها – اگر ترنس‌سکشوال باشید – احساسِ اشتباهی در شما ایجاد می‌کند. خیلی بیش‌تر از یک احساسِ اشتباهی. اگر شبیه پسرها باشید (یعنی بدنی پسرانه داشته باشید) و درون‌تان (مغزتان) دختر باشد (یعنی ترنس‌سکشوالِ مرد-به-زن باشید)، احساس می‌کنید این هورمون‌های مردانه به شما حمله کرده‌اند و بدن‌تان را تحتِ کنترلِ خودشان قرار داده‌اند. احساسِ بد و وحشتناک و ترسناکی است. این هورمون‌ها از بدن‌تان می‌خواهند کارهایی انجام دهد که کاملا برای شما (برای ذهنِ شما) غیرطبیعی است. این مساله از وحشتناک‌تر از وحشتناک‌تر است.برای ترنس‌سکشوالی که ظاهری دخترانه دارد، اما درون‌اش واقعا پسرانه است (یعنی ترنس‌سکشوال زن-به-مرد)، هورمون‌های زنانه در بدن‌اش جریان پیدا می‌کند و تاثیراتِ بدی می‌گذارد. فرض کنید یک پسر شروع کند به پریودشدن (یا حالت ماهیانه پیدا کند)، سینه‌های‌اش رشد کند، و صدا و رفتارش زنانه شود. مثل کابوسی است که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود، مثل این است که توی جهنم زندگی کنی. تازه این اولِ ماجراست.وقتی ترنس‌سکشوال‌ها رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند، والدین و خانواده و دوستان و مردمِ دیگر، از او توقعاتِ خاصی دارند. آن‌ها از ترنس‌سکشوال توقع دارند که یک مرد یا یک زنِ طبیعی و نرمال باشد. حالا، وقتی ترنس‌سکشوال به بلوغ می‌رسد، مثل همه‌ی انسان‌ها امورجنسی‌اش برای‌اش مهم می‌شود. این امر می‌تواند مشکلاتی برای ترنس‌سکشوال‌ها ایجاد کند، چون وقتی جذبِ کسی می‌شوند مشکلاتی ایجاد می‌شود. ترنس‌سکشوال‌ها خودشان می‌دانند که چه‌کسی هستند، اما از بیرون تصور می‌شود که همجنسگرا هستند؛ همان‌طور که می‌دانیم، همجنسگراها هم موردِ اذیت و آزار هستند. همجنسگرابودن از ترنس‌سکشوال‌بودن متفاوت است، گرچه علت‌های مشابهی دارند. در واقع، همجنسگرابودن فقط کمی و نه کاملا مثل ترنس‌سکشوال‌بودن است. در همجنسگرایی، تنها بخشی از مغز تغییر می‌کند، و نه همه‌ی مغز. اگر ترنس‌سکشوال باشید و آن قمست از مغزتان که مربوط به همجنسگرایی است تغییر کند، شما هم ترنس‌سکشوال هستید و هم همجنسگرا. این مساله منجر به آن می‌شود که ترنس‌سکشوالِ مرد-به-زن باشید و به‌رغمِ درونِ زنانه‌تان، به زن‌ها علاقه‌ی جنسی و عاطفی داشته باشید (یعنی ترنس‌سکشوالِ لزبین باشید). ترنس‌سکشوال‌های زن-به-مردی که همجنسگرا هم هستند، بیرون‌شان (بدن‌شان) مثل زن‌هاست اما درون‌شان مغزِ یک همجنسگرای مرد را دارد.بعضی از انسان‌های احمق فکر می‌کنند که (در مورد ترنس‌سکشوال‌های مرد-به-زنی که لزبین هستند) مساله حل شده است؛ آن‌ها مثلا می‌گویند «خب، اگه دخترها رو دوست داری و ظاهرِ پسرونه داری، خب دیگه چه مشکلی هست؟ منظورم این ه که چرا نمی‌تونی ازدواج کنی و بچه‌دار بشی و از این‌جور چیزها». این جمله‌ها ناشی از نادانی است. ترنس‌سکشوال‌بودن، فقط در مورد سکس و امورجنسی نیست. در مورد هویت است، در مورد این است که انسان خودِ واقعی‌اش باشد. حتی اگر ترنس‌سکشوال مرد-به-زن لزبین، ازدواج هم بکند و با دخترها هم باشد، باز همیشه از این‌که در بدنی اشتباهی است رنج می‌برد. اگر او با دختر یا زنِ مورد علاقه‌اش سکس هم بکند، مجبور است که به‌عنوانِ یک مرد سکس کند، چون بدن‌اش بدنِ یک مرد است. این مساله از نظر چنین ترنس‌سکشوال‌هایی اشتباه و نادرست است. و آن‌ها نمی‌توانند امید داشته باشند که رابطه‌ی واقعی و صادقانه‌ای با شریکِ جنسی‌شان داشته باشند، چون شریک‌شان همیشه آن‌ها را به‌عنوانِ یک مَرد تصور می‌کند، و نه به‌عنوانی زنی که آن ترنس‌سکشوال‌ها واقعا هستند. اساسا، مشکلاتِ زیادی بروز می‌کند. این‌جور زندگی‌کردن اصلا کامل نیست. خیلی وحشتناک است، درست همان‌قدر وحشتناک است که ترنس‌سکشوال باشی و دگرجنسگرا.یک ترنس‌سکشوال از درونِ خود می‌داند که چیست و کیست، اما همین‌که می‌خواهد همین را به کسی بگوید چنان می‌ترسد و وحشت می‌کند و از موردِ تنفر واقع‌شدن یا حتی کشته‌شدن می‌ترسد که امیدوار است زودتر بمیرد و خلاص شود. برخی ترنس‌سکشوال‌ها به‌اندازه‌ی ترنس‌سکشوال‌های دیگر یا باقی مردم قوی و مقاوم نیستند، و برای همین هم تاب رنج و فشارِ زیاد را ندارند. بسیاری از ترنس‌سکشوال‌ها خودشان را می‌کُشند چون بیش از اندازه اذیت شده‌اند.هرچند، در ۶۰ سال گذشته، پزشکی و جراحی خیلی پیشرفت کرده است. حالا ترنس‌سکشوال‌ها امید بیش‌تری دارند. اگر ترنس‌سکشوال بتواند بر ترس‌اش فائق و چیره شود، می‌توانند دنبال کمک بگردند و از دیگران کمک بگیرند. می‌توانند به‌طرز درست و صحیحی، هورمون دریافت کنند. هورمون‌های صحیح، بدن را تغییر می‌دهد تا متناسب با مغز و ذهن شود. بدن شروع می‌کند به تغییرکردن و همانی می‌شود که باید می‌بود. این مساله برای ترنس‌سکشوال‌ها مثل رویایی است که بدل به واقعیت می‌شود. فرض کنید اگر فکر می‌کردید که در تمام زندگی‌تان جنسِ اشتباهی داشتید، و ناگهان امید به روی شما لبخند می‌زد! امید به این‌که می‌توانید این عارضه‌ی مادرزادی را اصلاح کنید. امید به این‌که می‌توانید سرانجام زندگیِ نرمال و طبیعی‌ای داشته باشید، درست همان‌جور که دوست دارید!

اما هورمون‌ها تاثیرات دیگری هم بر جا می‌گذارند. آن‌ها بسیاری از بخش‌های نَرمِ بدن مثل پوست و چربی‌ها و شکلِ کلیِ بدن را تغییر می‌دهند. هورمون‌ها می‌توانند باعث رشدِ سینه‌ها شوند، اما نمی‌توانند باعث از بین رفتنِ سینه‌ها شوند. و در مورد اندام‌های جنسی نیز، هورمون‌ها می‌توانند همه‌چیز را تغییر دهند.برای همین است که لازم می‌شود عملِ جراحی انجام شود. پس از چند سال هورمون‌درمانی، فردِ ترنس‌سکشوال اگر پولِ کافی داشته باشد، می‌تواند عملِ جراحی انجام دهد. عمل جراحی، قسمتِ پایانی اصلاح‌کردن بدن و بهبودِ آن عارضه‌ی مادرزادی است. جراحی برای ترنس‌سکشوال‌های زن-به-مرد دشوارتر و گران‌تر از جراحی ترنس‌سکشوال‌های مرد-به-زن است. به همین دلیل است که برخی ترنس‌سکشوال‌های زن-به-مرد هرگز عملِ جراحی نمی‌کنند. پولِ زیادی می‌بَرَد، و ده یا تعدادِ بیش‌تری عملِ جراحی باید انجام شود. خیلی زیاد است، نه؟

هرچند، ترنس‌سکشوال‌های مرد-به-زن در مقایسه با ترنس‌سکشوال‌های زن-به-مرد، کارشان آسان‌تر است. کلا فقط یک عمل نیاز است، و آن‌هم فقط دو تا سه ساعت زمان می‌برد، و هزینه‌اش اندازه‌ی خریدن یک ماشین است. نتیجه‌ی عمل هم بهتر است. دلیل‌اش این است که بدنِ زن‌ها بافت و پوستِ بیش‌تری دارد. همه‌ی بچه‌هایی که با شکلِ ابتداییِ جنسِ مونث به دنیا می‌آیند (یعنی یک‌جور مونث هستند اما بیش‌تر خنثی هستند)، اما بعدها بعضی‌های‌شان به مذکر تغییر می‌کنند. با فن‌آوری امروزه، خیلی آسان‌تر است که چیزهایی را به شکلِ اول بازگردانی. اما خیلی دشوار است که بدنِ زن را به بدنِ مرد تبدیل کنی، اگر این تغییر قبلا در رَحِم روی نداده باشد. اگر هورمون‌درمانی کنی و بعد عمل جراحی کنی، به‌اش می‌گویند «انتقال». این بدان خاطر است که ترنس‌سکشوال بدن‌اش از جنسی به جنسِ دیگری انتقال پیدا می‌کند. البته، داخلِ بدن‌شان، یعنی همان مغز یا ذهن‌شان، همیشه همانی می‌ماند که بود. مغز تغییری نمی‌کند، بدن اما چرا.این مساله نشان‌دهنده‌ی نکته‌ی مهمی است. تفاوت بزرگی بین جنس و جنسیت وجود دارد. جنس درباره‌ی بدن است. جنس یعنی بدن چه شکلی دارد، چه‌طور کار می‌کند، مونث است یا مذکر. جنسیت اما «جنسِ» مغز است، از بدنْ جداست. جنسیت همان هویتِ درونیِ فرد است. جنس و جنسیت می‌توانند در تضاد با هم قرار بگیرند. این تعارض در ترنس‌سکشوال‌ها دیده می‌شود؛ یعنی فردی که جنس‌اش یا بدن‌اش برای جنسیت یا هویتِ درونی‌اش، اشتباهی و نادرست است. گاهی مردم این دو واژه را به یک معنا به کار می‌برند. اما یک معنا ندارند. جنس و جنسیت متفاوت از هم هستند، اما به یک‌دیگر مربوط هستند.حالا این تفاوت‌گذاشتن بین جنس و جنسیت، خیلی از مشکلات ترنس‌سکشوال‌ها را حل می‌کند، دست‌کم در مورد ترنس‌سکشوال بودن. چون بدنِ آن‌ها متناسب با مغز و ذهن‌شان تغییر کرده، و از همه‌ی رنج‌ها و دردها رهایی پیدا کرده‌اند. حالا می‌توانند امید داشته باشند که زندگی به‌هنجار و نرمالی داشته باشد. البته همه‌ی این مسائل بستگی به این دارد که بدن آیا به‌طور کامل تغییر کرده است یا نه. اگر شخصی هنوز فقط تا اندازه‌ای شبیه به چیزی باشد که قبلا بوده‌اند، پس مردم با آن‌ها مثل آدم‌های عجیب و غریب برخورد می‌کنند، و این مساله ترنس‌سکشوال‌ها را اذیت می‌کند. اگر ترنس‌ها «انتقال»شان را به‌طور کامل تمام کنند و به‌طور کامل شبیه جنسی شوند که باید می‌بودند، پس خیلی راحت پذیرفته می‌شوند. بنابراین، برای این‌که ترنس‌سکشوال‌ها از سوی مردم اذیت نشوند، لازم است که «انتقال» به‌طور کامل انجام شود.این مساله خیلی دردناک است، چون خیلی دشوار است که این انتقال به‌طور کامل انجام شود. انسان هر چه‌قدر سن‌اش بالاتر باشد و بخواهد انتقال پیدا کند، سخت‌تر می‌تواند به‌طور کامل این انتقال را انجام دهد. نه این‌که ممکن نیست، فقط احتمال‌اش پایین است. به این خاطر که سال‌های سال گذشته و این شخص هورمون مصرف کرده، و بدن‌اش تغییر کرده. بعد از این همه سال، خیلی سخت می‌توان این تغییرات را به حالتِ اول برگرداند. تعداد کمی از ترنس‌سکشوال‌ها هرگز نمی‌توانند بدن‌شان را متناسب با مغز و ذهن‌شان تغییر دهند. این می‌تواند بدان خاطر باشد که آن‌ها مشکلاتِ قلبی دارند یا حتی به این خاطر می‌تواند باشد که آیا ژِنی را ندارند که به سلول‌ها اجازه دهد تا از هورمون‌درمانی تاثیر بگیرند. خیلی خیلی دردناک است. به‌طرز ناامیدکننده‌ای وحشتناک است. با این حال، این افراد هر چه از توان‌شان برآید انجام می‌دهند، تمام سعی‌شان را می‌کنند. البته، مردم اغلب با این افراد به‌طرز بد و خشنی رفتار می‌کنند.این مساله، بزرگترین و تنهاترین مشکل هر ترنس‌سکشوالی است. بزرگ‌ترین تهدید برای هر ترنس‌سکشوالی – جدای از ناامیدی – همین مردم هستند. به‌خصوص مردمی که نمی‌دانند ترنس‌سکشوال‌بودن واقعا یعنی چه، یا آن را با چیزهای دیگر اشتباه می‌گیرند، یا صرفا آدم‌های بی‌شعوری و بی‌ادب و متعصبی هستند. بعضی از آدم‌ها ترنس‌سکشوال‌ها را اذیت می‌کنند چون فکر می‌کنند دین‌شان به آن‌ها دستور می‌دهد که این کار را بکنند. بعضی دیگر از مردم، ترنس‌سکشوال‌ها را اذیت می‌کنند چون از این عارضه‌ی مادرزادی می‌ترسند. ترس‌شان از این است که بچه‌ها می‌توانند اشتباهی به دنیا بیایند یا با اشتباه به دنیا بیایند، اما نمی‌دانند که عارضه‌های مادرزادی دیگری هم هست که بسیار بسیار ترس‌آورتر از این است که بچه ترنس‌سکشوال به دنیا بیاید. عارضه‌ی مادرزادی اما متاسفانه بخشی از زندگی است؛ باید قبول‌اش کرد.این‌همه نفرت از ترنس‌سکشوال‌ها می‌تواند باعث شود که ترنس‌سکشوال‌ها از خودشان هم متنفر شوند. همین هم منجر به آن می‌شود که تعدادِ بیش‌تری از ترنس‌سکشوال‌ها خودشان را بِکُشند، چون این نفرتی که مردم به آن‌ها می‌دهند را باور می‌کنند. این مساله، خیلی دردناک است.

البته همه‌چیز ترنس‌سکشوال‌بودن هم وحشتناک و ترس‌آور نیست. عجیب این‌جاست که انگار همین اشتباهی که در رَحِمِ مادر برای ترنس‌سکشوال‌ها رخ داده، یک هدیه است. به‌طور متوسط، ترنس‌سکشوال‌ها با دو انحراف از استاندارد، باهوش‌تر از متوسطِ مردم هستند. این یعنی آن‌ها اغلب در تستِ هوش، ۳۰ امتیاز بیش‌تر از آدم‌هایی که هوشِ متوسط دارند، به دست می‌آورند. بسیاری از ترنس‌سکشوال‌ها از نظر هوشی، نابغه هستند. باور بر این است که این مساله به‌خاطر تغییری است که مغز در رحم متحمل می‌شود، و مزایای هر دو جنس را به‌طور هم‌زمان دریافت می‌کند، اما هیچ‌کس نمی‌داند واقعا چه‌طور این مساله روی می‌دهد. ترنس‌سکشوال‌ها اغلب خلاق‌تر از آدم‌های متوسط هستند. این یعنی احتمالِ زیادی دارد که مغزِ آن‌ها کاملا منحصربه‌فرد و یکتا باشد. بسیاری از ترنس‌سکشوال‌ها در حرفه‌هایی مانند کارشناسِ رایانه و ستاره‌شناسی و فیزیک‌دانی و زیست‌شناسی خوش می‌درخشند. بعضی از ترنس‌سکشوال‌ها هم موسیقی‌دان و هنرمند و طراحی بازی‌های رایانه‌ای و نویسنده‌های خوبی می‌شوند. به‌طور کلی، ترنس‌سکشوال‌ها تمایل دارند که سراغِ حوزه‌های پیچیده و روشنفکرانه بروند. گرچه، قطعا تصادفی است، اما انگار طبیعت می‌خواهد اندکی از رنج و دردِ ترنس‌سکشوال‌ها را جبران کند و التیام دهد. به هر حال، اتفاقِ خوبی است؛ چون ترنس‌سکشوال‌بودن خیلی وضعیتِ دشواری است و پر از سختی.در پایان باید بگوییم که اگر ترنس‌سکشوال‌ها کمک بشوند یا خودشان بروند دنبالِ کمک‌گرفتن، می‌توانند به‌طور موفقی به بدنِ مناسب انتقال پیدا کنند، و بعد می‌توانند امیدوار باشند که زندگی نجیبانه‌ای داشته باشند. آن‌ها می‌توانند امیدوار باشند که زندگیِ شادی داشته باشند، روابطی پر از صداقت داشته باشند، و مورد پذیرش واقع شوند. آن‌ها هرگز نمی‌توانند زمانِ گذشته یا همان دورانِ کودکیِ از دست رفته را دوباره به دست بیاورند، و این مساله برای باقیِ عمرشان مساله‌ی دردناکی است. آن‌ها از این هم رنج می‌برند که اکثر مردم نمی‌توانند یا نمی‌خواهند ترنس‌سکشوال‌بودن را واقعی بدانند و بپذیرند. به همین دلیل، بیش‌ترِ ترنس‌سکشوال‌ها از طرف خانواده و دوستان و نزدیکان و تقریبا همه طرد می‌شوند. اما دوست‌های جدید همیشه در راه هستند؛ دوست‌های بهتری خواهند آمد، و حتی می‌توان روی آن‌ها حساب کرد و با آن‌ها خانواده‌ای ساخت که همه از یک‌دیگر مراقبت می‌کنند، حتی اگر نسبتِ خونی با هم نداشته باشند. بیش از ۹۸ درصد از ترنس‌سکشوال‌هایی که انتقال پیدا کرده‌اند می‌گویند که بسیار شادتر هستند و خیلی خیلی قدرِ بدنِ صحیح‌شان را می‌دانند. انتقالِ ترنس‌سکشوال‌ها بالاترین میزانِ موفقیت را در تمام عمل‌های جراحی دارد. همین خودش شگفت‌آور است، و نشان می‌دهد که درمانِ مناسب می‌تواند ترنس‌سکشوال‌ها را کمک کند.ترنس‌سکشوال‌های بسیاری هستند که در جهان شناخته‌شده و موفق هستند، و برخی از آن‌ها را در تلویزیون می‌بینیم یا در موردشان می‌خوانیم. بعضی از آن‌ها نمی‌خواهند دیگران بدانند که ترنس‌سکشوال هستند؛ چون به‌اندازه‌ی کافی رنج برده‌اند و آدم‌های نادان و سبک‌مغزی آن‌ها را اذیت کرده‌اند یا باعث از دست دادنِ حرفه‌شان شده‌اند. گاهی اتفاق می‌افتد که ترنس‌سکشوالی به‌طور ناخواسته موردِ «آشکارسازی» قرار گرفته، یعنی کسی بدونِ اجازه‌ی فرد ترنس‌سکشوال، ترنس‌سکشوال‌بودن او را افشا کرده. این کار، زندگی فرد را از بین می‌برد. خیلی کار وحشیانه‌ای است. اگر ترنس‌سکشوالی درباره‌ی ترنس‌سکشوال‌بودن‌اش آشکارسازی نکرده، به این خاطر است که نمی‌خواهد دوباره آن عارضه‌ی مادرزادی را جلوی چشمِ خودش بیاورد. چه احساسی خواهید داشت اگر تمامِ عمر به‌عنوان کسی شناخته شوید که «پای‌ای به‌طور مادرزادی چپ است» یا «شش‌انگشت دارد»! وحشتناک است! حالا فرض کنید که به خاطر همین عارضه، از کارِ مورد علاقه‌تان اخراج شده‌اید یا از محلِ زندگی‌تان بیرون انداخته شده‌اید و یا کتک خورده یا حتی به قتل برسید. برای همین است که ترنس‌سکشوال‌ها گذشته‌ی خود را تا حدِ ممکن مخفی نگه می‌دارند. مگر این‌که آدم‌های دیگر بیایند و این حقِ مخفی‌ماندن را از آن‌ها بگیرند.البته بعضی از ترنس‌سکشوال‌ها مخفی نمی‌کنند. سعی می‌کنند اجتماع را تغییر دهند و زندگی را برای ترنس‌سکشوال‌های دیگر راحت‌تر و مهربان‌تر کنند. آن‌ها می‌خواهند روی پای خود بیاستند و به جهان بگویند که ترنس‌سکشوال‌بودن فقط یک عارضه‌ی مادرزادی است، مانند همه‌ی عارضه‌های دیگر. و مردم باید با افرادی که عارضه‌ی مادرزادی دارند با مدارا رفتار کنند. بعضی‌ها فکر می‌کنند ترنس‌سکشوال‌هایی که آشکار هستند دیوانه هستند، چون انسان‌ها به‌طور کلی بدطینت هستند و هیچ‌چیزی نمی‌تواند تعصب و کله‌شقی و نفرت را از بین ببرد. شاید درست باشد. هرچند، بعضی از ترنس‌سکشوال‌ها فکر می‌کنند مهم است که دست‌کم سعی کنیم از بدی‌ها و شرارتِ دنیا کم کنیم. حتی اگر به نظر برسد که هیچ امیدی نیست.در پایان بگوییم که ترنس‌سکشوال‌ها با درمانِ صحیح می‌توانند زندگی شاد و خلاق و مُوَلّدی داشته باشند. بدونِ درمان اما سال‌ها می‌گذرد و امکان دارد خودشان را بکشند یا هر جور شده سراغِ درمان بروند. از آن‌جا که ترنس‌سکشوال‌ها بسیار هوشمند و خلاق هستند، پس شاید به نفعِ دنیا باشد که آن‌ها بتوانند زندگیِ شاد و آرامی داشته باشند و امکان پیدا کنند که آن عارضه‌ی مادرزادی را اصلاح کنند.