آخرین خبرها

بخش هشت: آنچه همجنس‌گرایی نیست

مرجان اهورایی[1]

مقدمه:

همجنس گرایی در ایران به صورت های مختلف با حالت ها یا گرایش های جنسی دیگری یکی انگاشته شده است. همه این حالت ها به نحوی تحت عنوان گرایش های جنسی غیر متعارف برای مردم تشخیص داده می شوند. اما باید دقت کرد که هر شکل غیر متعارفی از نظر مردم که میان دو همجنس روی می دهد یا به نحوی با فرهنگ دگرجنس گرای غالب یکسان نیست، همجنس گرایی نامیده نمی شود.

همجنس گرایی از اواخر قرن نوزدهم تدریجاً خود را به صورت یک گرایش جنسی معرفی کرده است. اما از این دوره چیزی بیش از گرایش جنسی در مورد آنچه «همجنس گرایی» خوانده شده است وجود دارد. می توان گفت تدریجاً از این دوره ما با فرهنگ خاصی حول جامعه همجنس گرا سروکار داریم که همه اشکال مشابه را با خود یکی نمی شمارد. بنابراین می توان گفت فرض این مقاله این است که باید به همجنس گرایی بیش از یک گرایش جنسی نگریست. آنچه در اینجا ذکر می شود با الگو و شاخص قرار دادن ارزشگذاری هایی که جامعه همجنس گرای مدرن برای خود تعریف کرده است بیان می شود. برای تمایز همجنس گرایی از اشکال مشابه آن ما ذیل چند مقوله همجنس گرایی را از اشکال دیگر جدا می کنیم. این ویژگی های متمایز به ویژه با توجه به تاریخ رو به رشد همجنس گرایی در چند دهه اخیر در ایران قابل تأیید است.

8.1. همجنس گرایی/همجنس ستایی

شیفتگی به همجنس و ستایش از او به عنوان نماد زیبایی، قدرت، عقل و غیره (در مورد مردان) یا نماد ظرافت و زیبایی، لطافت و غیره (در مورد زنان) ممکن است دقیقاً با همجنس گرایی یکی نباشد. این خصلتی است که برای مثال در میان تندروهای دینی نیز یافتنی است که در کنار زن ستیزی از خصلت های مردانه ستایش می کنند و یا فاشیست ها که از خصلت های مردانه گاه به نحوی اروتیک ستایش می کردند، اما در عین حال با همجنس گرایان سر ستیز داشتند. چنین رفتار دوگانه ای را در دوره حکومت نازی ها در آلمان شاهدیم. از یکسو شیفتگی مردان به یکدیگر و ستایش از خصلت های مردانه ای مانند قدرت میان نازی ها وجود دارد و حتی گاه شکل تمایل اروتیکی می یابد، اما در عین حال همجنس گرایان در کنار یهودیان نابود می شوند. گاه می توان از چنین شیفتگی هایی تحت عنوان همجنس ستایی سخن گفت و آن را از همجنس گرایی که صرفاً از سر بیزاری از جنس مقابل نیست جدا ساخت. بیشتر این دو مقوله را بررسی می کنیم[2].

در فرهنگ سنتی میل به همجنس وجود داشته است. اما ویژگی های خاصی وجود دارد که این میل به همجنس را شکل داده است. مرد که به خودی خود برتر از زن تشخیص داده می شود در سلسله مراتب اجتماعی به عنوان نماد قدرت، عقل، نظم و انضباط فکری و کلی نگری دانسته می شود. در برابر زنان به صفاتی مقابل تقلیل داده می شوند. ضعف (ضعیفه)، احساس گرایی، بی نظمی در فکر و اندیشه و جزئی نگری و سایر ویژگی هایی که هیچیک موضوع ستایش و تحسین تلقی نمی شود. بنابراین همیشه امکان نوعی تمایل به ستایش از مرد برای مردان جامعه پدرسالار وجود دارد. این امر ویژگی عام جوامع سنتی است که مردان تمایلی ستایشگرانه به یکدیگر دارند و گاه این ستایش وجهی عاطفی نیز پیدا می کند.  این امر در مورد ملاک زیبایی نیز مطرح است. در جامعه مانند ایران و نمونه دیگر آن جامعه یونان باستان عموماً مرد نماد زیبای و موضوع عشق است نه زن. در ادبیات فارسی به سختی می توان زن را سوژه زیبایی و موضوع عشق ورزی و ستایش یافت. اما به وفور می توان مردانی را موضوع ستایش از زیبایی و موضوع عشق ملاحظه کرد. موضوعی که باعث می شود کسانی مانند شمیسا آن را نشانه گرایش همجنس خواهانه در ادبیات فارسی تلقی کنند (شمیسا, 1381). اما همین مردان زنان را برای تولید فرزند به کار می گیرند.

یک نمونه اسطوره ای برای چنین شکلی در اسطوره مشهور به آمازون ها دیده می شود. آمازون ها زنانی هستند که با یکدیگر زندگی می کنند و مردان را جز برای تولید مثل به قصد دیگری نمی خواهند. در جوامع پدرسالار نیز گاه برداشتی مشابه وجود دارد. تمایلی که مردان شیفته یکدیگر به هم دارند همراه است با نگاه ابزاری به تولید مثل زنان و تشکیل خانواده. چه چیزی می تواند شاخصی برای تعیین تمایز همجنس ستایی که به طور خودکار در جوامع سنتی وجود دارد از همجنس گرایی مدرن باشد؟

8.1.1. گریز از تعهد به زندگی با همجنس

در رابطه های عاشقانه ای که در جهان سنتی عموماً میان مردان وجود دارد و همچنین آنچه رابطه همجنس خواهانه زنان دنیای سنتی بوده است رابطه های همجنس خواهانه شامل یک تعهد به زندگی مشترک نیست. چنانکه در مورد خواهرخواندگی این رابطه در کنار زندگی روزمره به مثابه یک تعهد عاطفی میان دو زن بوده است و شامل یک رابطه جدی مشترک نمی شده[3]. در مورد عشق هایی که برای مثال میان ملاصدرا و شاگردان پسرش وجود داشته چیزی به نام تعهد به یک زندگی مشترک مشاهده نمی شود[4]. سایر نمونه های که از جهان سنتی می توان انتخاب کرد نیز رابطه مورد نظر تنها شیفتگی دو همجنس به یکدیگر است و نه تعهدی گسترده در مورد مسایل مشترک دیگر در زندگی.

8.1.2. دگرجنس ستیزی

بیزاری از زن در جوامع پدرسالار ممکن است علت یا تقویت کننده شیفتگی مردان به یکدیگر باشد. هرچند این امر به طور فردی نمی تواند تعمیم داده شود، اما ساختار جامعه پدرسالار و زن ستیزی گسترده ای که در آن وجود دارد می تواند نقش تعیین کننده یی در رابطه عاطفی میان مردان داشته باشد. زن ستیزی موجب تفکیک فضاهای زندگی می شود و این امر به تعلق خاطر و انس میان همجنسان مرد دامن می زند. بنابراین در پیوند عاطفی و جنسی میان ایشان عموماً اشکالی از طرد جنس مقابل نیز وجود دارد. این امر یعنی زن ستیزی به صورتی که در جامعه سنتی نقش تعیین کننده ای در نزدیک تر شدن مردان به یکدیگر دارد در جامعه مدرن نقش ایفا نمی کند. این امر به دو جهت است اولاًٌ فضاهای تفکیک شده پیشین حتی در جوامع بسته ای مانند ایران نیز از سوی مردم رعایت نمی شود و ارتباط بیشتری میان دوجنس وجود دارد. همجنس گرایانی که امروزه در ایران خود را همجنس گرا می خوانند عموماً ارتباطاتی با جنس مقابل داشته اند و از سر محرومیت و تفکیک فضاهای زیست ناچار همجنس شان را شریک خود نیافته اند. علاوه بر این همجنس گرایان مرد در ایران اشتراک نظری با مسایل زنان و جنبش های فمنیسیتی دارند که موجب پیوند این گروه ها به یکدیگر شده است[5]. هر دو این گروه ها به جهت بر هم زدن هنجارهای سنتی مربوط به مردانگی و زنانگی سنتی با دشمنی مشترک تضاد دارند؛ یعنی فرهنگ پدرسالار و مردانگی/زنانگی که جامعه آن را بر افراد تحمیل می کند. بنابراین در فرهنگ موجود همجنس گرایان مرد ایرانی بیشترین همگرایی با مسایل زنان مشاهده می شود که یک امر تصادفی نیست.

8.1.3. تعهد به تولید مثل

میشل فوکو در تاریخ جنسیت خود در مورد میل اروتیکی و عاطفی مردان در یونان باستان به یکدیگر اشاره به تعهد ایشان به تشکیل خانواده و تولید مثل اشاره می کند و معتقد است که این تمایل می توانست شکلی از دوجنس گرایی تلقی شود (foucault, 1990). چنین امری در مورد جوامع سنتی دیگری که میل شبه همجنس گرایانه در آنها وجود دارد نیز صدق می کند. در ایران نیز نمونه های مخالف تمایل به همجنس به صورت پرهیز از ازدواج دگرجنس گرایانه نبوده است. نمونه ها نادری از چنین امری را می توان سراغ گرفت که میل به همجنس همراه با کنار گذاردن تعهد به تولید مثل بوده باشد. محمود غزنوی شهره عشق به ایاز است اما خود خانواده تشکیل می دهد و سهم ایاز از این عشق تشکیل یک خانواده مشترک نیست بلکه تنها ستایش از زیبایی های اوست. اساساً مفهوم خانواده در جهان سنتی تنها شکل تولید مثلی دارد و نمی توان تصوری از خانواده خارج از این هنجار داشت. بنابراین همجنس خواهی این مردان یا زنان به یکدیگر تنها صورت یک ستایش و شیفتگی را به خود می گیرد.

8.2. همجنس گرایی/همجنس خوابگی

در تحقیقی مربوط به سال 1990 برای مسئله توسعه ویروس اچ آی وی در میان مردانی که با یکدیگر همخوابگی دارند از واژه MSM استفاده شده است. یعنی مردانی که با مردان می خوابند [men who have sex with men]. این اصلاح کمک می کرد که فراتر از هویت جنسی که گی ها برای خود قایل بودند طیف گسترده تری از همجنس گرایان مرد را مطالعه کنند که خود را همجنس گرا نمی خواندند و در ترازبندی های گرایش جنسی نیز نمی توان چنین عنوانی به ایشان داد. این مردان همچنان که با مردان دیگر می خوابند با زنان نیز همخوابگی دارند و میل جنسی خود را تحت عنوان همجنس گرایی نمی شناسند. ممکن است بتوان به آن ها دوجنس گرا گفت اما دوجنس گرایی نیز تنها در صورتی که به صورت یک هویت جنسی تشخیص داده شود عنوان قوی برای نامیدن یک گروه جنسی است. بنابراین وقتی از رابطه ایشان با همجنسانشان سخن می گوییم بهتر است از «همجنس خوابان» یاد کنیم که ممکن است مرد یا زن باشند. این اصلاح را در حال حاضر در ایران برخی از همجنس گرایان ذیل عنوان «همجنس باز» به کار می برند؛ تا حدی می توان گفت این اصطلاح در فارسی نزدیک به همجنس خواب دارد. اما در مورد «همجنس باز» کمی جلوتر جداگانه سخن خواهیم گفت.

اما بیشتر تمرکز در این تحقیق بر مردان همجنس خواب است. طبق آماری که این مقاله می دهد در سنگال 88% درصد از مردان همجنس خواب با زنان نیز همخوابگی دارند و 20% ایشان با زنان سکس مقعدی دارند. در چین نیمی از مردانی که با مردان می خوابند با زنان نیز همخوابگی دارند و یک سوم از این مردان ازدواج کرده اند. همچنین در برخی از شهرهای اروپای شرقی یک سوم مردانی که در محله های گی می روند گزارش داده اند که با زنان و مردان می خوابند (UNAIDS, 2011).

این اصطلاح در متون دانشگاهی به دو دلیل به کار می رود نخست تمایز میان کسانی که هویت جنسی شان را همجنس گرایی می دانند از کسانی که صرفاً با همجنس می خوابند. از این طریق برای مثال تحقیقات مربوط به ایدز شکل دیگری می یابد. یعنی از قالب بررسی ایدز و هویت جنسی به مفهومی تجربی و کاربردی تر تبدیل می شود. چراکه ممکن است بسیاری از کسانی که خود را همجنس گرا می خوانند کنش جنسی که منجر به انتقال ویروس شود نداشته باشند و به عکس بسیاری از کسانی که خود را دگرجنس گرا می خوانند کنش جنسی با مردان داشته باشند و از این طریق تحقیقات مربوط به ایدز اصطلاحی کاربردی تر را در اختیار دارد. از سوی دیگر این اصطلاح مورد استفاده کسانی است که تأکید بر مسایل هویت جنسی را مورد انتقاد قرار می دهند و تمایل جنسی را فراتر از هویت سازی های اجتماعی که حول گرایش جنسی شکل می گیرد مورد دفاع قرار می دهند. به ویژه به این جهت که همیشه هویت میل فرد را تعیین می کند و امکان فراروی را در قالب هر گرایش جنسی از او می گیرد.

اما همجنس خوابان تنها مردان نیستند. زنان نیز تحت این مقوله به عنوان«WSW»؛ «زنانی که با زنان می خوابند» [women who have sex with women] دسته بندی شده اند. در میان این زنان نیز تماس با مردان امری عمومی است و تمایل به زنان نیز در میان ایشان وجود دارد. این مقوله بندی نیز برای بررسی انتقال بیماری های مقاربتی میان زنان استفاده می شود. بیماری هایی  که لزوماً شامل ایدز نمی شود که بیشتر میان مردان همجنس خواب وجود دارد. بلکه شامل بیماری هایی مقاربتی دیگری نیز می شود که میان زنان قابل انتقال است، مانند سیفلیس، پاپیلومواروس[6]، واژینوس باکتریال[7] و غیره.

8.2. همجنس گرایی/همجنس بازی

در زبان فارسی دو واژه همجنس گرایی و همجنس بازی از دوره پهلوی برای اشاره به کنش جنسی دو همجنس به کار می رفته است. اما برای نخستین بار گروه هومان به مانند گروه های دفاع از حقوق همجنس گرایان در غرب دست به اصطلاح سازی زد که نقش مهمی در زمینه فعالیت های همجنس گرایان ایرانی داشته است. در مقاله ای این موضوع مورد اشاره قرار گرفته است. نویسنده مقاله در این مقاله که بیشتر تجربیات مشترک انسانی است، رابطه میان کنشگران جنسی در گفتمان جنسی نامطلوب گذشته و نسبت جنسی مطلوبی که مورد نظرش است را بیان می کند. از یکسو در گفتمان جنسی گذشته فاعل و مفعول کنش جنسی نسبتی قهرآمیز دارند؛ یکی کننده است و دیگری مفعول، فاعل غالب و مسلط است و مفعول در اختیار و قید فاعل قرار دارد، فاعل جایگاه اجتماعی اش را که سکس با زنان است را همچنان دارد و مفعول این جایگاه را از دست می دهد و الخ. در چنین نظم سنتی اصطلاح همجنس بازی به کار می رود. اما در نظم جنسی جدیدی که نویسنده تلاش می کند بسازد، رابطه این دو کنش گر انسانی است، بر اساس عدالت و انصاف میان ایشان است و حرمت انسانی شان حفظ می شود. حتی بیش از این می توان گفت که دیگر نقش های جنسی در قالب کننده و دهنده محدود نمی شود و امکان بازی نقش ها پذیرفته می شود (هومان, 1373). این مقاله نقش مهمی در باب کردن اصطلاح همجنس گرایی به عنوان اصطلاحی محترمانه تر برای گرایش به همجنس بوده است.

اما بیش از آنکه هنجارسازی های این نوشته مد نظر باشد در ادبیات 20 سال اخیر این دو اصطلاح به این صورت فهمیده شده است؛ همجنس گرایی: میل جنسی و عاطفی به همجنس، همجنس بازی: صرف میل جنسی به همجنس. علاوه براین وجه توهین آمیز همجنس بازی نیز مورد تأکید بوده است. البته این نکته نیز در مقاله مورد اشاره در مجله هومان مطرح است و مورد اشاره قرار داشته است. می توان گفت همجنس بازی همان همجنس خوابی است که در بخش پیش مورد اشاره این مقاله بود. اما علاوه بر این مقاله هومان تلاش کرده است که بر وجه دیگری از این واژه نیز تأکید شود و آن تغییر یک گفتمان جنسی است که در آن ارزش های اخلاقی جدیدی بر روابط انسانی حاکم است از جمله رابطه انسانی، عادلانه، آگاهانه و آزادانه که برخلاف گفتمان جنسی سنتی است که اصطلاح همجنس بازی را به کار می برد.

8.3. همجنس گرایی/همجنس ارتباطی [8][هوموسوسیالیته]

روابط قدرت در یک جامعه ممکن است به طور انحصاری میان مردان یا زنان توزیع شده باشد. در این صورت دوستی و مسالمت و معاشرت همجنس ها با یکدیگر هرچند ظاهرا ناشی از علاقه عاطفی میان ایشان است اما در واقع ناشی از مناسبات قدرتی است که میان ایشان برای توزیع منابع قدرت وجود دارد و از این طریق جنس مخالف را کنار می گذارند. این مناسبات میان همجنسان را اصطلاحاً همجنس ارتباطی می گویند که نه تنها با همجنس گرایی که میل همجنسان به یکدیگر است یکی نیست بلکه چنانکه خواهیم دید در تضاد با آن قرار می گیرد.

دو شیوه بحث از همجنس ارتباطی وجود دارد یکی از این دو دیدگاه در جامعه شناسی مطرح شده است و دیگری در نقد ادبی مورد کاربست بوده است. دیدگاه نخست توسط لیپمن-بلومن مطرح شده است. این دو محقق همجنس ارتباطی را به صورت یک رابطه قدرت میان همجنسان تعریف می کنند که بر اساس آن جنس مقابل که در نظریه ایشان زنان هستند، تنها وسیله مبادله محسوب می شوند. در واقع مردان مشارکت می کنند و منابع قدرت را که شامل زنان نیز می شود با یکدیگر مسالمت جویانه مبادله می کنند. این منابع قدرت می تواند شامل پول، آموزش، اشتغال، ارتباطات سیاسی، و مناسبات خویشاوندی باشد. این امری ملموس در زندگی ماست که گاه مشاهده می کنیم مردان همه چیز را میان خود تقسیم می کنند و زنان را در بهره مندی از آن سهیم نمی کنند. مانند اینکه تبعیضی در پذیرش دانشجوی زن برای یک استاد دانشگاه ممکن است ملاحظه کنیم یا رابطه بازی هایی دیگری که مردان در آن زنان را کنار می زنند (Storr, 2003, p. 40)

در برداشت دیگری از این مقوله او کوزوسکی سیجویک که خود یک نظریه پرداز مشهور همجنس گرایی نیز هست معتقد است که این پدیده نه صرف یک ترجیح میان مردان برای همکاری با یکدیگر بلکه یک ساختار در جامعه مردسالار است که بر اساس آن یک رابطه سه گانه شکل می گیرد که دو سر این مثلث مردان هستند و یک سر آن زنان. بنابراین زن میان مردان خود موضوعی برای مبادله قدرت است. چنانکه در مورد ازدواج دو مرد (پدر ها) دختر را دست به دست می کنند و به طور نمادین همچنان چنین مراسمی برای مبادله زنان وجود دارد. در چنین سه گانه ای مردان رابطه ای دوستانه با یکدیگر دارند و مشارکتی عمیق میانشان وجود دارد که موجب تبعیض جنسیتی میانشان می شود. اما این مشارکت را نباید با تمایل عاطفی که مربوط به گرایش جنسی همجنس گرایان است یکی شمرد (Storr, 2003, p. 41).

برخلاف این تصور که مشارکت همجنس ارتباطی مردان یا زنان در جامعه ممکن است بوی همجنس گرایی بدهد تصور نظریه پردازان این مفهوم این است که هوموفوبیا برای روابط همجنس ارتباطی نقش کلیدی دارد. در واقع برخلاف رابطه همجنس گرایانه همجنس ارتباطی مبتنی بر این است که هر کس مرد باقی بماند و تردید در مردانگی وی به عنوان یک مرد دگرجنس گرا او را از سلسله مراتب قدرتی که منجر به این تبعیض می شد ساقط می کند و در نتیجه دیگر قادر به حفظ خود در ساختار قدرتی که همجنس ارتباطی ایجاد می کند نیست. مردان همجنس ارتباط مرد همجنس گرا را از خود طرد می کنند. این دیدگاه را هم لیپمن-بلومن و هم سیجویک تأیید می کنند. سیجویک چنین محوری برای رابطه این دو مقوله یعنی همجنس گرایی و همجنس ارتباطی تصویر می کند (Storr, 2003, p. 45):

                    26

    بنابراین هوموفوبیا مرزی است که قلمرو همجنس ارتباطی را محافظت می کند و وقتی در کار نباشد این ارتباط گرم میان همجنسان ممکن است به یک تمایل عاطفی-جنسی منجر شود.

8.4. همجنس گرایی/ هومواروتیسیسم(همجنس میلی)

همجنس گرایی بنابر تعریف یک گرایش پایدار عاطفی و جنسی به همجنس است. بنابراین 1) «گرایش پایدار است»، 2) وجه هویتی دارد و امری گذرا دانسته نمی شود و 3) اینکه دو هم بعد جنسی دارد و هم بعد عاطفی. اما ما نمونه های بسیاری از نمایش میل جنسی همجنس به همجنس را می توانیم ببینیم که برچست گرایش جنسی همجنس گرا به لحاظ فنی بر آن صحیح نیست. در این گونه موارد که صرفاً مسئله وجه اروتیکی یا جنسی است از واژه هومواروتیک یا همجنس میلی می توان استفاده کرد. در سطح فرهنگی برای مثال بسیاری از ایرانیان مرد و زن همجنس خود را صمیمانه در آغوش می کشند و می بوسند. حتی در شیوه بوسیدن نیز گاه از بوسیدن لب دریغ نمی کنند. این امر از نگاه یک غربی کاملا اروتیکی است و نشان دهنده میل به همجنس در ایرانیان است. اما یک ایرانی به خوبی می داند که این نمایش همجنس میلی تنها یک رسم است و محتوای همجنس گرایانه ندارد. از سوی دیگر در سطح تاریخی نمونه های بسیاری در ادبیات، هنر و اساطیر جهان می توان یافت که وجه اروتیک همجنس خواهانه دارد. اما این امر شکل یک میل گذرا به همجنس به خود می گیرد و حاکی از میلی پایدار نیست. تابلویی از آلکساندر لسر به نام «مرد برهنه خوابیده»[9] یا تابلویی از ادوراد هانری آوریل که دو زن را برهنه در بستر در آغوش هم نشان می دهد دست کم حاکی از یک نمایش همجنس میلی یا هومواروتیک است[10].

با تفکیک همجنس گرایی از همجنس میلی ما از تعمیم نابجای یک مفهوم که بار معنای ویژه ای دارد به رفتارهای مشابه پرهیز می کنیم. به همین جهت برخی از تحقیقات وجوه اروتیکی همجنس خواهانه ای که مثلا در اسلام وجود دارد را تحت این مقوله بررسی کرده اند (Schmidtke, 1999). یا این وجوه را در دوره ویکتوریایی که هنوز همجنس گرایی به صورت یک گرایش تشخیص داده نمی شد مورد بررسی تحقیقی دیگر بوده است (Giantvalley, 1981).

باید دقت کرد که تفکیک وجوه جنسی در آثار تاریخی به معنی نفی امکان گرایش همجنس گرایانه در مناسبات این دوره نیست. اما برای دقت در اطلاق واژه ها محققان جدید از آن استفاده می کنند. زیرا اگر برای مثال نتوان نقاشی هایی که در مورد «گانیدمد»[11] ساخته شده است را ناشی از گرایش همجنس گرایانه نقاش یا کسانی دانست که این آثار را خلق کرده اند، اما می توان آن را شکلی از تمایلات همجنس میلی در آثار نقاشی و اسطوره ها شمرد.

لینک به بخش نه لینک به صفحه معرفی مقالات

 

 منابع ارجاع داده شده:

foucault, M. (1990). History of sexuality. (R. Hurley, Trans.) new York: Vintage books.

Giantvalley, S. (1981). Barnfield, Drayton, and Marlowe: Homoeroticism and Homosexuality in Elizabethan Literature. Pacific Coast Philology , 16 (2), 9-24.

Najmabadi, A. (2005). Women with Mustaches and Men without Beards. london: University of California Press.

Schmidtke, S. (1999). Homoeroticism and Homosexuality in Islam: A Review Article. Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London , 62 (2), 260-266.

Storr, M. (2003). Latex and Lingerie: Shopping for Pleasure at Ann Summers. New York: Berg.

UNAIDS. ( 2011, April 30). Men who have sex with men. Retrieved May 5, 2013, from UNAIDS

شمیسا, س. (1381). شاهدبازی د رادبیات فارسی. تهران: فردوس.

طائف, م. (2013). فهم همجنس گرایی ایرانی. تورونتو: گیلگمیشان.

هومان. (1373, آبان). تفاوت “همجنسگرا ” با همجنسباز و بچهباز در چيست؟/ آواز. بازيابی در May 5, 2013، از شبکه سراسری همکاری زنان: http://www.shabakeh.de/archives/individual/000051.html

 


[1] . « مرجان اهورایی، پناهجوی تراجنسیتی ایرانی در روز ۱۴ فروردین‌ماه ۱۳۹۲ در بیمارستانی در کایسری ترکیه،به دلیل عدم دسترسی به بهداشت و درمان مناسب و پیچیدگی‌های ناشی از عفونت ریوی جان خود را از دست داد.» سایت رادیو زمانه/صفحه دگرباش.

این سری مقالات به نام مرجان اهورایی منتشر می شود. زندگی او نمونه ای از شرایط سخت زندگی برای یک اقلیت جنسی است که نه در خانه خود از حقوق انسانی اش برخودار است و نه در شرایط ترک کشورش قادر به داشتن حداقل امکانات زندگی انسانی است. بدون آنکه وعده های خوش به آینده بدهیم، این صرفاً یادآوری است برای تغییری که در بسیاری چیزها لازم است. تغییر در نگاه مان به اولویت بندی های حقوق بشری که حقوق اقلیت های جنسی را عقب می راند و در برابر این مرگ ها سکوت می کند، تغییری در مناسبات حقوقی ای که پناهجویان را ماه و سال ها در شرایط گذر نگاه می دارد و زمینه این خسارت های انسانی است، و تغییری در نگاه مردم به اقلیت های جنسی.

[2] . برای بررسی تحلیلی مشابه در این مورد بنگرید به (طائف, 2013).

[3] . افسانه نجم آبادی به همین جهت این مقوله را به جهت آنکه اساساً حاوی بار معنایی چیزی که ما امروز همجنس گرایی می نامیم نیست یک رفتار همجنس گرایانه نمی نامد. نه به این جهت که مثلا خواهرخواندگی رفتارهای اروتیکی و عاطفی تداشته است و یک رفتار هموجنس ارتباطی صرف بوده است. حتی ممکن است چنین رفتارهایی نیز در میان بوده است اما به تعبیر او خواهرخواندگی نامی برای مقوله ای است که مخصوص به دوره خود است و با آنچه ما امروز لزبین بودن می نامیم اشتراکی معنایی ندارد (Najmabadi, 2005, p. 38).

[4].  ملاصدرا در مورد عشق به پسران بحثی نیز در کتاب اسفارش دارد. برای بررسی این موضوع به این مقاله بنگرید:

http://www.cheraq.net/29/013.htm

[5] . در این مورد بنگرید به تحلیلی در مورد رابطه ساختاری جنبش زنان و همجنس گرایان در این نشانی:

http://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2011/03/06/2300/

[6] . papillomaviruses

[7] . Bacterial vaginosis

[8] . Homosociality

[11] . Ganymede

برای مثال«تجاوز به گانیمد» از روبنس را در این نشانی بنگرید: